کتاب تَن تَن و سَندباد نوشته محمد میرکیانی، یک رمان نمادین و پرهیجان است که تقابل فرهنگی شرق و غرب را در قالب نبرد افسانههای شرقی و غربی روایت میکند. داستان از هجوم قهرمانان غربی مانند تَن تَن، کاپیتان هادوک، سوپرمن، و تارزان به سرزمینهای شرقی آغاز میشود تا افسانههای کهن را نابود کنند. اما سَندباد، علاءالدین، علیبابا، پهلوان پنبه و رستم با هوش و اتحاد در برابر آنها میایستند. هرچند که این کتاب برای مخاطب نوجوان نوشته شده است؛ اما روایت آن برای همه مردم، به خصوص فعالان فرهنگی دارای پیامهای عمیق و اثرگذار است. رهبر انقلاب نیز در یادداشت کوتاهی که درباره این کتاب نوشتند، تاکید کردند: ((حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است که نسخهی این کتاب را به همهی بچهها بدهم.))

این روزها در حالی که مردم کشور ایران جنگی چند جانبه را با آمریکا و رژیم اسرائیل تجربه میکند، مرور داستان تَن تَن و سندباد، درسهای ارزشمندی را به ما نشان میدهد که حاصل تجربه تقابلی دیرینه با تمدن غرب است. در ادامه این یادداشت به برخی از این عبرتها اشاره خواهد شد.
- غرب برای فتح سرزمین قصه ها میجنگد
از همان ابتدای کتاب، که نویسنده صحنه ورود کشتی تَن تَن و یارانش به یکی از سواحل مشرق زمین را به تصویر میکشد، نشان میدهد که استعمارگران غربی میخواهند مردمان سرزمینهای دیگر، بدون قصه و روایت مشترک باشند. با فتح سرزمین قصهها میتوانند قهرمانان را عوض کنند و مسیر را برای استعمار فکر و ذهن آنها هموار کنند. قسمتی از متن کتاب که گفتوگوی تَنتَن و پرفسور با یکی از اهالی مشرق زمین است، این نکته را نشان میدهد.
((خب ما برای پیدا کردن سرزمین قصههای مشرقزمین به اینجا آمدهایم. قصد ما، یک سفر خیالانگیز است؛ یک سفر زیبا و دوست داشتنی. اگر با ما همکاری کنید، وضع شما هم خوب میشود.)) پیر مرد پرسید: (( سفر؟ سفر به سرزمین قصههای ما؟ برای چه؟)) پرفسور لبخندی زد و گفت: ((خب؛ برای ساختن قصههای تازه؛ با قهرمانهایی از مغرب زمین؛ قهرمانهایی مثل ما. ))
یا در جایی دیگر مکالمهای بین علاءالدین و علیبابا رخ میدهد که جالب توجه است.
علاءالدین پرسید : ((چرا آنها اینقدر به سرزمین افسانههای مشرقزمین علاقه دارند؟)) سندباد جواب داد : (( برای اینکه پای ما را از سرزمین خودمان قطع کنند. تا بتوانند صاحب همه سرزمین مشرقزمین بشوند. آنها به خوبی میدانند که مشرقزمین بدون سرزمین قصههایشان، یعنی هیچ چیز))
- روایتها هستند که برنده را مشخص میکنند
قهرمانان مشرقزمین پس از آنکه تَنتَن و یارانش را شکست میدهند به یک آبادی میرسند، اما در کمال ناباوری میبینند که مردم آن آبادی دیگر برایشان حضور قهرمانان مشرقزمین مهم نیست. وقتی که دلیل آن را از پیرمرد قصهگو میپرسند، جواب میدهد:
(( آنها (مغرب زمین) در جام جهانبین به کوچک و بزرگ نشان میدهند که فقط خودشان قهرمان هستند)) رستم پرسید: ((پدر؛ آیا در جام جهانبین، اثری و نام و نشانی از ما هم هست؟)) پیرمرد گفت: ((نه پهلوان، در حقیقت کار آنها این است که نام و نشان و اسم و رسم شما را از سرزمین قصهها پاک کنند.))
- حفظ پیروزی گاهی سختتر از پیروزی است
در ابتدای داستان، سندباد و همراهانش با هوش و درایتی که به خرج دادند، به راحتی توانستند قهرمانان مغربزمین را شکست دهند. اما این پایان ماجرا نبود، شروعی برای مقابله با نقشههای پیاپی دشمنانشان بود. آنها همه تلاش خودشان را کردند که این پیروزی را حفظ کنند. چون میدانستند که امید مردم مشرقزمین در گِرو پیروزی قهرمانانشان است.
علی بابا با صدایی لرزان گفت: (( چه زود کام ما تلخ شد سند باد. مثلا خوشحال بودیم که پیروز شدهایم.)) سند باد گفت: (( حالا هم پیروزیم. ولی به دست آوردن پیروزی گاهی مشکلتر از به دست آوردن آن است. الان حتما تَنتَن و دوستانش خیال دارند این پیروزی را از چنگ ما بیرون بیاورند. این روزها، نگاه همه قهرمانان افسانههای مشرق زمین به نبرد ما با تَن تَن و یارانش دوخته شده. آنها میخواهند بدانند که پایان این نبرد به کجا میکشد. اگر ما شکست بخوریم، آنها هم لااقل برای مدتها، امیدشان را از دست میدهند. ))
- جنگ تمام نمیشود بلکه از نقشهای به نقشه دیگر تغیر شکل میدهد
در جریان این داستان بارها و بارها قهرمانان غربی از سندباد و یارانش شکست میخورند. و بعد از التماس و درخواستهای فراوان از او میخواند که به آنها اجازه دهد به سرزمینشان بازگردند؛ و سندباد نیز به رسم پهلوانی آنها را آزاد میکند. اما هر بار با نقشهای تازه آماده جنگ میشوند. تا با فریب و نیرنگ بتوانند در نبردها پیروز شوند. نقشه حمله کاپیتان هادوک پس از آزادی ، تصمیم تَن تَن برای حمله مجدد به کاروان سندباد و یارانش، درخواست کمک از سوپرمن و تارزان و… نمونههایی هستند که نشان میدهند که دشمنان مشرقزمین هیچگاه دست از جنگ و حمله به دیگران دستبردار نیستند.
محمد امین بختیاری – پژوهشگر اندیشکده امید



