«هستی» یکی از پرآوازهترین رمانهای فرهاد حسنزاده، نویسندهی مشهور کودک و نوجوان است که در سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان برای گروه سنی «د» و «ه» در ۲۶۲ صفحه به چاپ رسیده است.
نویسنده در این کتاب به زندگی دختر دوازده سالهی آبادانی به نام هستی میپردازد؛ دختری که رفتارهای پسرانه دارد، عاشق فوتبال و موتورسواری است و متنفر از عروسک و خالهبازی. همین رفتارهای هستی باعث شده است با پدر چالشهای جدی داشته باشند. اما در نهایت با مقاومت هستی و شجاعت او، پدر شخصیت مستقل او را میپذیرد.
علاوه بر این، نویسنده به روزهای اول جنگ تحمیلی هشت ساله و هجوم عراق به جنوب ایران میپردازد و از نقطه نظر هستی، وقایع آن روزها را بازگو میکند. بخش اصلی کتاب به آوارگی و دشواری زندگی مردم آبادان در آن دوران، با محوریت خانوادهی هستی اشاره دارد اما در اواخر کتاب، سختیهایی که بر مدافعان کشور رفته است را نیز به نمایش میگذارد. به نظر میرسد نویسنده با وجود نگاه ضد جنگ که در کتاب هم به آن اشارهای دارد، باز هم بر لزوم دفاع از میهن تاکید میکند و با وجود نمایش سختیها، میتوان امیدواری به آینده را در رفتار و گفتار شخصیتها مشاهده کرد.
در واقع میتوان گفت نویسنده بحث مقاومت و رسیدن به پیروزی را در دو سطح مختلف مطرح کرده است؛ هم در زندگی هستی که در نهایت میتواند پدر را با خود همراه کند و هم در بحث جنگ و تلاش رزمندگان برای برگرداندن آبادان و امید آنها برای برگشت زندگی به روال قبل.
اسم کتاب که در واقع همان اسم شخصیت اصلی داستان است، میتواند در معنای دیگر به موجودیت اشاره داشته باشد که هم میتوان آن را در موجودیت دختر داستان و رفتارهایش دید و هم در موجودیت ایران و تلاش برای حفظ هستی کشور.
هستی دختری است منحصر به فرد که نمایندهی عموم دختران نیست و در جامعهي مردسالار آن دوران با چالشهایی روبه رو است. پدر شخصیت هستی را به رسمیت نمیشناسد و حتی در صدا زدن اسمش هم او را تحقیر میکند. او در ابتدای راه نوجوانی است و نمیتواند زورگویی را تاب بیاورد؛ چه زور از سمت پدر باشد و چه از سمت پسران کوچه. او مقاومت میکند و سعی میکند زیر بار حرف زور نرود.
از طرفی دایی جمشید، شخصیت محبوب نوجوان داستان، فردی مهربان است که با هستی رفتاری دوستانه دارد، به علایق او احترام میگذارد و کمک میکند به خواستههایش برسد. با شروع جنگ، دایی تصمیم میگیرد در شهر بماند و از آن دفاع کند و از طرفی موتور محبوبش را که در شرایط جنگی، به شدت به آن نیاز دارد، در اختیار پدر هستی قرار میدهد تا خانوادهاش را به ماهشهر برساند. او سختیهای بسیاری را تحمل میکند اما از معرکه فرار نمیکند، در مقابل زیادهخواهی دشمن مقاومت میکند و حتی امیدش را از دست نمیدهد.
رفتارهای ساختارشکنانهی هستی، درگیریهای ذهنی او دربارهی پدرش، زبان هپروتی که اختراع هستی و خالهاش است، اشاره به روابط عاطفی میان دختران و پسران نوجوان، ارجاعات بین متنی به شعرها و داستانهای دیگر، استفاده از طنز در برخی موقعیتها، شخصیتپردازی بسیار قوی، لهجهی آبادانی شخصیتها و استفاده از کلمات محلی، توجه به تبعیضات جنسیتی و نشان دادن اشتباهات بزرگترها از جمله مواردی است که نویسنده با مهارت تمام از آنها در جهت تقویت داستان خود استفاده کرده است. همچنین نویسنده از ویژگیهای مخاطب غافل نبوده و به مواردی از ویژگیهای دوران بلوغ نیز توجه داشته است: تغییرات جسمی، تغییر در رفتارها و علایق، توجه به هویت، تلاش نوجوان برای اثبات خود به دیگران و …
مرضیه پورچریکی



