نقد و بررسی فیلم «باغ کیانوش» بر اساس رویکردهای اقتباسی

این نشست با حضور دکتر زهرا حیاتی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دکتر مریم جلالی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، رضا کشاورز نویسنده کارگردان فیلم باغ کیانوش، محمدجواد موحد تهیه کننده این فیلم و علی اصغر عزتی‌پاک نویسنده رمان باغ کیانوش با محوریت نقد و بررسی فیلم ” باغ کیانوش ” بر اساس رویکرد های اقتباسی همراه با اکران فیلم برگزار شد.

در ادامه، گزارش متنی آنچه در این نشست گذشت را مرور خواهیم کرد.

مجری: آقای امیر کوچک زاده که بازنویس فیلمنامه هستند هم تشریف آوردند. خدمت ایشون هم هستیم و راجع به فیلم صحبت خواهیم کرد.

مجری: خانم دکتر جلالی در خدمت شما هستیم.

خانم دکتر جلالی: بسم الله الرحمن الرحیم. از خدا خواهیم توفیق ادب. عرض سلام و احترام دارم خدمت استادان بزرگوار. سپاسگزارم از سرکار خانم دکتر صدقی رئیس کتابخانه مرکزی که شرایط اکران فیلم را اینجا فراهم کردند و با برنامه ریزی خوبی که داشتند و دارند ان شاءالله این ماجرا ادامه پیدا خواهد کرد و در جلسات بعد هم ما جلسه نقد و بررسی فیلم ها را خواهیم داشت و تشکر می کنم از جناب آقای مجیدی که شرایط انتقال فیلم و حواشی فیلم را بعهده داشتند و زحمت هم کشیدند و خوشامد هم عرض می کنم خدمت تهیه کننده، کارگردان و تمام دست اندرکاران ساخت فیلم باغ کیانوش، دانشجویانی که اینجا هستند دانشجویان کارشناسی ارشد و بعضی از دانشجویان دکتری مون هستند دانشجویان کارشناسی ارشدمون ادبیات کودک و نوجوان خوانده اند و تقریبا یک سوم از آنها نویسنده حوزه کودک و نوجوان هستند. خدمت خانم دکتر حیاتی هم که هستیم از همکاران خوب و عزیزمون که خودشون ان شاءالله صحبت شون را شروع بکنند و معرف حضور جامعه علمی مخصوصا حوزه اقتباس فعالیت هایی داشتند و دوستان خودشون با ایشون آشنا هستند. من بخاطر ضیق وقت که خودمم باید زودتر تمام کنم که یک جلسه دیگر ساعت 6 دارم و باید آنجا باشم زودتر میرم سر اصل مطلب. البته شایسته بود خانم دکتر حیاتی شروع کنند ولی شما امر فرمودید. درباره کتاب بیشتر می خوام صحبت کنم و تلاش می کنم که بیشتر از ده دقیقه صحبت نکنم. نکته های اصلی را عرض کنم و ارتباطش با فیلمی که دیدیم. قطعا مخاطب شناسی مسئله امروزه و هیچ کس نمی تواند فضای ارتباطی ادبیات کودک و آن چیزی که برای کودک و نوجوان تولید می شود را با مسئله مخاطب شناسی نادیده بگیرد. مخاطب یک شرکت کننده فعال در آفرینش متن هست یعنی کسی که الان فیلمی می سازد یا کتابی می نویسد نباید مخاطب را به عنوان کسی که منفعل هست و فقط قراره مصرف کننده این فضا باشد نگاه کند وقتی این فیلم ساخته می شود تا زمانی که مخاطب می تواند خلق معنا کند شریک ساخت این ماجراست، شریک تکمیل این ماجراست. بنابراین من با مخاطب شناسی شروع می کنم واقعیت اینست که دوره نوجوانی، دوره گذره و در این دوره قطعا مخاطب های کودک و نوجوان علیرغم اینکه می توانند خوانش های متنوعی از متن  و یک محتوای تولیدشده داشته باشند به غیر از این ماجرا، یکسری نیازها، خواست ها و ویژگی های مشترک دارند من درباره این ویژگی های مشترک که سبب می شود خیلی از تولید کننده های محتوا به سمتش بروند درباره اینها می خواهم صحبت کنم چقدر این ویژگی ها در کتاب وجود دارد و چه قسمت هم در فیلمی که از این کتاب اقتباس شده است؟ یک جمله هم از هلند بگویم که می گوید سبک هست که مخاطب را دنبال خودش می کشد پس اینجا دوستانی که اهتمام ورزیدند و تلاش کردند که محتوا را آماده کنند اینجوری فکر نکنند که ما نادیده می گیریمشون یعنی در واقع همان چیزی که ارائه دادید هم برای مخاطب جذابه و مخاطب را به سمت خودش دعوت می کند. درباره شخصیت پردازی می خوام بگویم یک بخشی مربوط به گفتگوهاست. طرح کلی داستانه و چالش های مرتبط با نوجوانان و خودتوانمندسازی مخاطب، اینها چند نکته اساسی ست که در خود فیلم و کتاب دیده می شود. اول عرض کنم زمانی که کتاب را خواندم و وقتی هم که فیلم را دیدم امیدوارم از دست من ناراحت نشید من ترجیح  دادم که اتفاق کتاب در واقع به صفحه اقتباس کشیده می شد یعنی پایاپا.  البته این سلیقه ست و بخشی هم اهداف دیگری ست حالا دلایل خودم را عرض می کنم روی شخصیت پردازی می رویم ما می دانیم که داستان کودک و نوجوان اختصاصا وقتی برای نوجوانان داستان نوشته می شود وقتی تعدد شخصیت ها صورت می گیرد و برای هر شخصیت حواشی تعریف می شود، کنش هایی تعریف می شود ممکن است قلاب نوجوان یک جاهایی از داستان قطع شود و نتواند آن تسلسل داستانی را دنبال کند. خب در داستان این اتفاق افتاده من اصلا این گسست را در فضای شخصیت پردازی و پیشبرد داستان نمی بینم بخاطر اینکه شخصیت ها محدوده. شما حمزه را دارید عباس رادارید دو تا شخصیت که ماجرای تعریف شده  وشاید در واقع در اقتباس می خواستید این فضای خطی را بشکنید و با آوردن شخصیت های متنوع که فکر می کنم شما این بخش ها را هم در نظر آوردید مثلا در نظر آوردید که جنسیت متنوع در کار بیاد چون بعدا مورد انتقاد قرار می گرفتید که عه کارتون، کار جنسیت مدار بوده و به پسرها نقش دادید هر چند دختران هم اینجا نقش پررنگی هم ندارند و می دانم که اینها در کار لحاظ شده. در خود کتاب هم با فضای مردانه بیشتر سرو کار داریم که اون نقد خودش را دارد حالا اون نقد به بررسی های جنسیتی و دیالوگ هایی که دست آنهاست اینها به نظر من نیاز به یک نشست مفصل دارد که به آنها خواهیم پرداخت. نقدی که به عنوان سوال برایم مطرح هست چرا باید این همه شخصیت می آمد در فضای داستانی و درفضای اقتباسی؟ یک جاهایی برای هر شخصیت یک چیزی( کنش و واکنشی) تعریف شده بود که تا ما می آمدیم یک شخصیت را دریابیم در واقع داستان دیگر را از دست می دادیم و باید هی بر می گشتیم و مرور می کردیم. ببینید ما به عنوان بزرگسال شاید خودمون دچار این سردرگمی شویم برسد به اینکه خود نوجوان ما آیا به چنین شرایطی مبتلا نمی شود؟ آیا این باعث نمی شود که از جذابیت و کشش کار شما کم شود؟ این یکی از سوال های ذهنی م هست که خواستم اینجا طرح کنم. اما تو خود شخصیت ها پردازش خوبی داشتید یک شخصیت را جدی، عصبانی، متعهد به خانواده، متوجه نسبت به ارزش ها، در واقع معرفی کردید باز شخصیت دیگری درونگرا، اهل پس زدن،  سردرگم که نمی داند چیکار کند بچه ای که دلش می خواهد یک کاری بکند بعد می بینید که همونطور کنار رختخواب می خوابد اینها همان جذابیت هایی هست که خود مخاطب را به سمت خودش می کشاند. در عین حال در میانه کار نمی دانیم که آیا ما با یک طنز روبرو هستیم با یک ژانر وحشت روبرو هستیم؟ اول که کار شروع شد گفتم خب ما داریم میریم تو فضای ژانر وحشتی. یک آدم زال آوردی اونجا و مثلا مرا ترسوندی( مرا نوجوان فرض کنید اصلا جلالی حساب نکنید) خب بعدش چی؟ یعنی احساس کردم خودمون هم یه جاهایی فکر کردیم مخاطب ما طنز دوست داره پس دست مونرا بگذاریم روی طنز. مخاطب ما سردرگمی و اینها جزء مختصات نوجوانان هست پس من هم یک تکه سردرگمی بیارم مخاطب من یه وقت هایی بدش نمیاد به عشق فکر کند یه رگه نازک عاشقانه هم اول کارم آوردم. می دونی می خوام بگم ما نباید یک لیستی بگذاریم جلو دستمان و ببینیم که مخاطب ما چی نیاز دارد و بعد اینها را ذهن من اینطوری مرا راهنمایی کرده که بعد اینها را انتخاب کنیم یه جاهایی فشارش دهیم توی اقتباسمون. اون اقتباس به نظر من باید از دل و جان بجوشد و لازمه اش هم اینست که ما خیلی رابطه نزدیکی با مخاطبان نوجوان مون داشته باشیم من مدام تعریف نکردم از خوبی های اینکار بگم خوبی های اینکار خیلی زیاده قرار هست در نقد هر دوتا رو بگیم اما من اول اون ایرادها را می گویم که ان شاء الله کارهای بعدی ساخته می شود با توجه به اون ان شاءالله کار شود. درباره ی طرحش هم من چند تا نکته دارم نکاتی که در طرح اجرا شدند البته. ببینید این تأمل بر نسبی بودن قضیه را ما در کتاب می بینیم ببینید این نسبی بودن قضیه یعنی چی؟ اینجا وقتی من این را می خوانم من نسبت به دشمن موضع نمی گیرم. ما در جهان وقتی کار برای کودک و نوجوان تولید می شود در حوزه جنگ و دفاع مقدس. سه مدل کار داشتیم. من درباره هست ها صحبت می کنم نه درباره باید باشدها. یعنی اون هست هایی که تا حالا رخ داده. یک مدل از کار اینست که در واقع در فضای خود جنگ نوشته می شود و بهرحال واکنش ها و عکس العمل های ملی طلبانه و مبارزانه را در فضای نوشتار می بینیم که این اتفاق در کتاب هایی که برای بچه ها در نروژ و سوئد نوشته شده را بروید مقایسه کنید در فضای جنگ هست و لیریکهای خیلی خوبی دارد که همان فضای لیریکی را من در فضای ترانه ای که در همین فیلم ساخته شده بود را دیدم و خیلی هم خدمت خانم دکتر گفتم یک نکته خوب و مثبت و واقع گرایانه ست و خیلی خوب بود. یکسری از کارها بعد از جنگ نوشته می شود که آنها نیز به دو شاخه تقسیم میشود یکی از این شاخه ها نگاه صلح آمیز داره و می گوید ما اونوقت دشمن بودیم الان که نیستیم بیاییم از یک زاویه دیگر به دشمن نگاه کنیم یکیش میره همچنان مرور می کنه که دشمن با ما اینکار رو کرد و پدر ما رو درآورد اینها حمله کردند و این اتفاقها افتاد و می خواهد در واقع اون کینه و نفرتی را که درفضای جنگ بوده را انتقال دهد به نسل بعدی. کتاب شما مغایر هست با فیلمی که می بینیم. کتاب ما را به سمت صلح می برد دشمن را خیلی دشمن نشان نمی دهد دشمن شلیک می کند به پا و بعد میره شروع می کند به مداوای اون فرد. دشمن خیلی ناراحت می شود وقتی عباس را می بیند که با اون حالت نزار داد می زند و کمک می خواد ولی اینجا دشمن خیلی ترسناکه. دشمن همان دشمنی هست که منم وقتی اواخر دهه 60 جنگ تمام شده بود در تلویزیون نگاه می کردم سبیلیو با ریش بدون لحیه و اینها….. همان دشمن ترسناکه بود. قطعا شما یک هدفی داشتید یا می خواستید بگید زیاد هم دشمن، آدم قابل اعتمادی نیست حتی اگر الان دوست شده و یا اینکه می خواستید همان فضا را عینا با همان کینه ها و نفرتها به نسل جوان امروز انتقال دهید. حالا بد نیست که درباره اش بعدها صحبت شود.

مجری: حتما حتما. سپاسگزارم از شما خانم دکتر جلالی ضمن اینکه من یک خیر مقدم هم بگم خدمت جناب آقای علی اصغر عزتی پاک نویسنده رمان باغ کیانوش خیلی خوش آمدید. خانم دکتر جلالی نکاتی را مطرح کردند من اگر خلاصه و نکات کلیدی صحبت های شما را بخواهم بگویم یکی اینکه شما می گویید شخصیت پردازی در داستان جلوتر از فیلم بود. یک نکته ای را هم اشاره کردید من همین اینجا بگم در جشنواره فیلم فجر زمانی که فیلم اکران شد همه ازش تعریف کردند و همه می دونند چقدر فیلم خوبیه و شما هم نکته ی خوبی گفتید فیلم صفات خوب زیاد داره ولی ما اینجا می خواهیم راجع به بحث اقتباس بیشتر صحبت کنیم گرچه که در سینمای ما هم الان واقعا قطعه پازل گمشده اقتباس جاش خالیه و هم اینکه ما الان فیلمی می بینیم که روی پرده سینماست و می فروشه خدا رو شکر یادمه با آقای موحد تهیه کننده فیلم که داشتیم صحبت می کردیم گفتیم این یکی دو هفته ی ابتدایی را که بگذراند حتما فروشش بهتر میشه که این اتفاق هم افتاد. پس من برگردم به خلاصه صحبت های شما. شما داستان را جلوتر از فیلم می بینید مخصوصا در حوزه شخصیت پردازی و اینکه خیلی فیلم  وفادار به داستان نبوده.

خانم دکتر جلالی: قطعا یک اقتباس باز و فضای سوررئالی که آوردند یک کم دور و فاصله دار هست نسبت به مخاطب.

مجری: بله درسته. سپاسگزارم از شما. خانم دکتر حیاتی شما هم خواهش می کنم صحبت هاتون را بفرمایید . دوستان هم کوتاه کوتاه صحبت کنید که وارد یک بحثی هم بشیم.

خانم دکتر حیاتی: بنام خداوند جان و خرد. من سلام عرض می کنم به همه عزیزان حاضر در جلسه و از همه دوستانی که سرکار خانم دکتر جلالی تشکر کردند بنده هم تشکر می کنم که دیگه وقت را نگیرم. عرض کنم خانم دکتر دیگه خیلی کوتاه گفتند من دیگه فکر کنم 5 ،6 دقیقه وقت شون را به من هبه کردند. ببینید فضای ما الان فضای دوستان ادبیات هست من فکر می کنم غیر از تهیه کننده محترم و بازنویس فیلمنامه، غلبه با دوستان ادبیاتی هست پس اجازه بفرمایید من یه کم با زبان دوستان دانشگاهی و ادبیاتی با شما صحبت کنم. ببینید عنوان پوستر رو ما یکبار با همدیگر بازخوانی کنیم یک نگاهی بفرمایید نوشته شده نقد و بررسی فیلم باغ کیانوش بر اساس رویکرد اقتباس. دو تا کلیدواژه داریم دوستان اینجا. یکیش نقد هست و یکی اقتباس. در شرایطی داریم نقد فیلم می کنیم که هم با رویکرد اقتباسی که دو جریان را پشت سر گذاشتیم در جهان و به ایران هم رسیده. ما مطالعات سنتی نقد را پست سر گذاشتیم مطالعات سنتی اقتباس را هم پشت سر گذاشتیم نباید در اون دام بیفتیم یعنی چی؟ در مطالعات سنتی نقد، هدف چه بوده؟ هدف ارزیابی بوده، تشخیص سره از ناسره. شناختن خوب ها و بدها. این بهترست آن بدترست. پس با کلمه ارزیابی مواجه بودیم اما پس از آن، ما حداقل ده یا دوازده تعریف برای نقد ادبی داریم که هیچکدام ارزیابی نیست. جمع کنیم همه می رسد به خوانش و دوباره خوانی، به تفسیر دوباره. حالا رویکردهای جدید نقد به ما چی میگن؟ میگن تو اگر ابزاری داشته باشی که بطور خاص از یک دیدگاه خاص وارد متن بشی این جمله خیلی قشنگه جمله رولان بارت هست می گوید دیگه شما نیستی که متن را می خوانی متن، شما را می خواند پس حالا بیا به متن اینجوری نگاه کن که توان تفسیری خودت را افزایش دهی. این از تعریف نقد. خب حالا بیاییم سراغ اقتباس. یک مطالعات سنتی اقتباس ما داریم که به ما چی میگه؟ میگه اثری موفق هست، اقتباس سینمایی موفق هست که وفادارتر باشد به اثر. یعنی ملاک و میزان نقد اثر، میزان وفاداریش به کتاب منبع هست. بعد حالا امدند دسته بندی هایی کردند که معروف ترینش دسته بندی شخصی به نام دادلی اندرو هست می گوید اقتباس تقسیم می شود به وام گیری ، تلاقی و تبدیل و وفاداری. اینها را تعریف می کند که من وارد این بحث نمی شوم فقط خلاصه اش می کنم و همه حرف اینست که چقدر شما به کتاب وفادار بودید موقعی که این فیلم را ساختید؟ اگر خوب وفادار بودید نمره ات خوبه و اگر خوب فادار نبودید نمره ات خوب نیست. خب. ما این را می گذاریم کنار. جدیدی ها چی می گویند؟ دریافت های جدید به ما چی می گوید؟ دریافت های جدید که از ناحیه کسانی مانند رابرت استرن یا لیندا         مطرح می شود به ما می گویند اثر اقتباسی، اثر دوم نیست یعنی شما اصالت را به کتاب ندهید و بگویید فیلم یک اثر دوم هست این خودش اثر منحصر به فردی ست با خلاقیت های خودش. با هنرمندی های خودش. آنچه که هست سوار شده بر یک دستمایه ای اما  (یک امایی اینجا هست که کار را برای کارگردان خطرناک می کند.) تمام این نظریه پردازان می گویند که مسئله اینست که درسته اقتباس  کننده می آید قرائت خودشان را دخالت می دهند در متن مبدأ، اما جامعه اقتباس گران به شدت قضاوت می شوند از ناحیه جامعه مخاطبان کتاب. چون مخاطبان کتاب یک بار کتاب را خوانده اند و تفسیر خودشان را از کتاب دارند و حالا می آیند سینما ببینند  شما چه تفسیر جذاب تر و جالب تر و جدیدتری را به این متن سوار کردی با اینکه این اثر آزاد هست که هر تغییری می خواهد در کتاب  بدهد و رویدادها را عوض کند، رویدادهای فرعی اضافه کند ولی من منتظر یک تفسیر سینمایی جدیدم من می خواهم این اثر را با یک حیات سینمایی دوباره ببینم من ادامه بدم یا بحث را گردشی کنم؟

مجری: اگر بحث را گردشی کنیم به نظرم بهتره. من اجازه می خواهم که صحبت های آقای عزتی پاک را هم بشنوییم و بعد بیاییم خدمت آقای موحد. آقای عزتی پاک شما فیلم را دیدید راجع به نکاتی که خانم دکتر فرمودند و اینکه خودتون چقدر اقتباسی که از کتاب تون انجام شده در فیلم باغ کیانوش راضی بودید یا اصلا در طول ساخت فیلم آیا صحبت هایی از سمت شما به دوستان رسید یا نرسید؟ یا کلا خیلی علاقه نداشتید که در حین ساخت، در جریان ساخت هم باشید؟

آقای عزتی پاک: بنام خدا. سلام می گویم خدمت همه دوستان و اساتید ارجمند، اقای تهیه کننده و عزیزانی که حاضر هستند. خوشحالم در خدمتتونم و خوشحالم برای این جلسه. خوبی این حرکتها اینست که این جلسات را دامن می زند و ما خیره می شویم به موضوعاتی که گاهی مهمند و رفتند در پس زمینه قرار گرفتند و با اینکه سازنده  هستند در عرصه کشور، به دلیل اینکه مبتلاش نیستیم خب بهش فکر نمی کنیم اقتباس هم یکی از آنهاست. بهرحال اگر چه ما گوشه رینگیم به لحاظ فرهنگی ولی واقعا ملت زنده ای هستیم و ادبیات از جمله نقاط قوت ماست هم ریشه دار هست ادبیات در این کشور و هم قدرتمنده. این دوتا  با همدیگه خب از ما یک شخصیت خیلی محکم و بزرگ ساخته. درباره اقتباس از باغ کیانوش خب من نگاهم خیلی بازه. یجورایی با نکاتی که خانم دکتر فرمودند بهر حال راه خودش را می رود و گاهی هم دوش منبع می ایستد و قرار نیست که در طول آن تعریف شود در عرض آن تعریف می شود حالا با نگاههای امروزی که من باهاشون مشکلی ندارم و موافقش هم هستم بهرحال من فکر می کنم آثار ادبی مثل جوامع هستند گسترش پیدا می کنند، دگرگون می شوند اما به حیات خودشان ادامه می دهند یک موجود زنده هستند که برای خودشان. گاهی فکر می کنم که هم در باغ کیانوش هم در آثار دیگر می بینم که یک نفر شده دو نفر. یک محل شده دو محل. یک خونه شده دو خونه. مثلا در سینما وقتی از آن حالت گاه ایستای ادبی در آمده انجایی که داستان می ایستد زبان آوری می شود عواطف و احساسات کاویده می شوند و قصه متوقف به لحاظی می شود ولی خب در سینما این اتفاق نمی افتد حرکت مهمه. خب من به اینها احترام می گزارم و باهاشون موافق هستم. اتفاقی هم که افتاده طبعا خوشاینده و خیلی هم ربطی به من نداره. یک عده ای دیگه هستند با اثر دیگه. بهر حال من فکر می کنم باغ کیانوش خیلی هم با این نگاه ساخته نشد که یک عده زیادی ( زیاد که نبودند کتاب من حدود 39 هزار نسخه چاپ شده بود  قبل از فیلم سینمایی و خب چون در کتابخانه ها بود شاید حدود 70، 80 هزار تا بچه این را خوانده بودند بنابراین با این نگاه ساخته نشد که یک کار مهم و معروفی هست که همه گیر هست و ما می خواهیم از این فرصت استفاده کنیم و داستان را فراگیرتر بکنیم یا به آدمهای بیشتری برسانیم لذا به مخاطبین کتاب نظر نداره به نظر من. اینه که آمده و حرف خودش را می زند چون تا حدودی با حرف من همانطور که خانم دکتر هم فرمودند متفاوته طبعا اگر بیاییم سراغ فیلم من هم آنجا می توانم حرف بزنم ولی خیلی به من مربوط نیست دیگه.اآونجا به عنوان یک مخاطب حرف می زنم ولی با این نگاه به نظرم ساخته شده بهر حال آمدند یک برداشت آزادی از کار کردند و یک جاهایی هم کاملا منطبق هست البته کمه و یک جاهایی هم خیلی فراروی کردند که به نظرم طبیعت این کارهاست و پذیرفته شده ست.

مجری: بسیار عالی. سپاسگزارم از این مناعت طبع شما. الان در حال حاضر فکر نمی کنم نویسنده ها شاید تفکر آقای عزتی پاک را داشته باشند چون حالا آقای موحد هم در جریانند با خیلی از این دوستان نویسنده ای که بعضا داستان هاشون را برای ساخت یک فیلم ارائه می کنند برای عزیزان در ارگانهای مختلف فیلم سازی،خیلی سختگیر هستند از شانس های خوب شما بود آقای موحد که از داستان آقای عزتی پاک اقتباس کردید و یک نکته ای را هم خانم دکتر فرمودند اینکه در حال حاضر فکر می کنم در حوزه اقتباس ما فیلم ها یک اثر جداگانه محسوب می شود چون مدیوم سینما خیلی متفاوت هست از مدیوم داستان. راجع به همه این نکاتی که گفتیم یک جوابی برای ما داشته باشید.

آقای موحد: بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام وادب خدمت همه عزیزان. خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم امیدوارم از این فرصتی که برای این فیلم گذاشتید و برای این جلسه استفاده کنید و ضررش حداقل زیاد نباشد. عرض کنم خدمتتون که خب همانطور که عزیزان فرمودند اولین هدفی که وقتی ما می خواستیم این کار رو انجام دهیم قبل از اینکه اصلا به اقتباس فکر کنیم این بود که ما یک مجموعه ای داریم بنام باشگاه سوره این مجموعه خیلی هنرمندمحوره  یعنی اساسا شبیه به مراکز شتابدهیه. ما اونجا بچه هایی که استعداد فیلم سازی دارند و آموزش دیدند مراکز شتابدهی را دیدید دیگه؟ اینجوریه که در خروجی دانشگاه  می ایستند و بچه ها را به یک صنعتی نزدیک می کنند ما در مجموعه مون اینکار را انجام می دهیم ولی در حوزه سینما بچه هایی را که استعداد دارند کشف می کنیم پیدا می کنیم، کمک شون می کنیم با همدیگر فیلم می سازیم جهان همدیگر را پیدا می کنیم لحن شون را متوجه می شیم و دغدغه های شون رو می شناسیم و بعد از یک مدتی به سینمای حرفه ای معرفی شون می کنیم.  اولین اتفاقی که افتاد که ما یک رضا کشاورزی پیدا کردیم که توی فیلم کوتاهها و در یک قسمت از سریالی که ما ساخته بودیم فهمیدیم قابلیت ساخت اثر برای نوجوانها را دارد و دلیل اصلیش هم این بود که خودش این را زیست کرده بود. این اتفاق از زیست شخصیش می آمد. الان مشکلی پیش اومده و نتونست بیاد در خدمتش باشیم ولی اگر می آمد می دیدید که هنوز تینیجر هست و با اینکه 30 سالش هست خودش هنوز شخصیت نوجوانانه، جوانانه زیادی دارد و در کنار این خیلی ارتباط خوبی با مخاطب نوجوان گرفت اون کار کوتاهش و باز از همه مهمتر که خیلی خوب می تونست باهاشون کار کند. لذا تصمیم گرفتیم که اساسا یک کار برای نوجوان بسازیم یعنی فهمیدیم که یک نفر را پیدا کردیم که این قابلیت را دارد که در مسیر باشگاه فیلم سوره هم تولیدات کودک و نوجوان مهم بود همانطور که الان یک سریالی برای بچه های شش تا ده سال داریم طراحی می کنیم و توی قصه های مختلف من یادم افتاد که یک کتابی هست بنام باغ کیانوش که من در سال 95، 96 باهاش آشنا شده بودیم و اون موقع یکبار می خواستیم اقتباس کنیم نشد و چند سالی گذشت و ما سال 1401 این کتاب را اقتباس کردیم و شد آن اثری که الان می بینید. طبیعتا من تعارف نمی کنم واقعا می خواهم نقدها را بشنوم چون بعد از جشنواره ما فقط تعریف شنیدیم و لطف دوستان بوده ولی برای بعضی هاش در ذهن مون یکسری صحبت ها داریم اولیش اینه که رفقا، دوستان از نظر ما بقدری که مطالعه کرده بودیم همینطوری که خود آقای عزتی پاک هم فرمودند و قبلا هم اشاره شد اقتباس از نظر ما یک طیف هست نقطه نیست یعنی اینجوری نیست که بگوییم یا اقتباس کردیم و باید عین اثر اول انجام دهیم یا پس اقتباس نمی کنیم یک طیفه شما می توانید انتخاب کنید که هر کجای این طیف بایستید می توانید نزدیک به منبع اول باشید می توانید بسیار دور باشید و همچنان اقتباس باشید. در سینمای دنیا این اتفاق خیلی می افتد گاهی شبیه به «هری پاتر» و گاهی شبیه به «ارباب حلقه ها»، تقریبا نعل به نعل تقریبا عین کتاب به همین دلیل وقتی این اتفاق می افتد چون خیلی به قصه اصلی نزدیک هست و کتاب اقتباس شده هست به این دلیل ممکن هست خیلی بهش نقد وارد بشه و خیلی دقت می کنند که کجای کتاب بهتر بوده و کجای فیلم بهتر بوده اما وقتی این یک مقداری فاصله می گیرد اسمش همچنان اقتباسه اما شما نهایتا ممکنه پی رنگ اصلی را اقتباس کرده باشید. ما در اقتباس در باغ کیانوش خیلی اینطوری بودیم به نظرمون می رسید که به دلایل مختلف. مثلا سرکار خانم دکتر فرمودند که چرا کاراکترها را زیاد کردید؟ اتفاقا در سینما به نظر می رسد برعکس ادبیات که شما به کارکترکه قصه اصلیش روایت می شود بواسطه اینکه می توانید جهان ذهنیش را بیشتر خلق کنید به زیست شخصیش بیشتر نزدیک شوید تعداد کارکتر پایین تر باشد در سینما چون با چشم طرف هستیم دیگه تخیل نداریم دیگه هر چی هست و می بینید تعدد کارکتر به شما این اجازه را می دهد که ریتم بهتر و انتقال مفاهیم بیشتر داشته باشید. ما خب مفهومی داریم به نام خیرگزینی که توی این در واقع پروژه دوست داشتیم که این خیرگزینی را بهش نزدیک بشیم بچه ها در موقعیت هایی که حتی بین بد و بدتر بخواهند انتخاب کنند توی موقعیت خیرگزینی ما باید کارکترهایی داشته باشیم که خوبی هایی دارند و ضعف هایی دارند. ما نمی تونستیم یک کارکتر علی را داشته باشیم که پانزده تا خوبی داشته باشد و چهار تا ضعف، برای اینکه بچه این را نمی پذیرد و باهاش هم ذات پنداری نمی کند پس مثلا این علی قصه مون را تبدیل کردیم به سه تا کارکتر که هر کدام سه تا نقطه قوت دارند و یک ضعف دارند و این یک اتفاقی را برای ما رقم زد ما یک اکران دوهزار نفره مخصوص نوجوانها در جشنواره برای فیلم کودک و نوجوان در اصفهان داشتیم که ما تقریبا با تک تک این بچه ها بعد از دیدن فیلم ارتباط گرفتیم یه اتفاق خیلی خوبی افتاد. اون اتفاق جذاب این بود که هر کدام از این بچه ها دوست داشتند شبیه یکی از این بچه ها باشند همه شون دوست نداشتند شبیه علی باشند و اصلا این انتخاب ما بود چون اگر همه می خواستند شبیه علی باشند احتمالا تعدادی از مخاطبینمان را از دست می دادیم و قطع می شد. در واقع تعدد کارکتر در فیلم به ما کمک می کند که اتفاقا بچه های های نوجوان به کارکترهای ما بیشتر نزدیک شوند. ما بچه هایی داشتیم در اصفهان که دوست داشتند شبیه عباس باشند یعنی اونی که نقشه می کشد از بالا می ببیند را دوست داشتند در حالیکه علی الظاهر علی که اون لحظه آخر بر ترسش غلبه کرده و با چوب عراقی را می زند ولی دوست نداشت علی باشد و دوست داشت عباس باشد. داشتیم کسی که دوست داشت شبیه به اون کارکتر زالی باشد در تخیل خودش چون نوجوان هست دوست داره با حیوان ها حرف بزند و اون را دوست داشت و براش قهرمان اون بود ضمن اینکه ما در طراحی پرژه می خواستیم یکی از محتواهایی که به بچه ها انتقال بدیم فعالیت گروهی و قهرمان گروهی بود و به این دلیل تعداد کارکتر بالاتر به ما می داد فعالیت گروهی چقدر مهم تر است. می خواستم بهتون بگم که ممکن است نقدتون وارد باشه سرکار خانم ولی می خواستم بگم ما تعمدا این کار رو کردیم و به این مسئله فکر کردیم واقعیتش میزان فکری که برای اینکار کردیم خب ما قبلا هم فیلم ساختیم خیلی زیادتر از فیلم های دیگه مون بود «مصلحت» «دیدن فیلم جرم هست» « بیست ویک روز بعد» واقعا میزان زمانی که برای فکر کردن روی ریزه کاری های این فیلم گذاشتیم خیلی زیادتر از فیلم های دیگرمون بود بخاطر این که با قشر متفاوتی طرف بودیم یا مثلا اون نکته ای که فرمودید دشمن یک مقدار دشمن تره، یک مقدار سخت تره آره از عمد اینکار را کردیم دو تا دلیل داشتیم یکی دلیل سینمایی داشتیم عمل قهرمانانه و قهرمان در فیلم موقعی متولد می شود که شما ضد قهرمان خفن تر و عجیب تری داشته باشید پس ما باید ادن کارکترهای که در کتاب بود و ظاهرا انقدر دشمن نبود را دشمن تر می کردیم  تا این کار قهرمانانه بچه ها بیشتر به چشم بیاید و دلیل محتواییش این بود که نمی خواستیم یک فیلم صرفا ضد جنگ بسازیم مسئله مون بود که اون ایام را دقیق تر به تصویر بکشیم. مسئله مون این نبود که یک کار ضد جنگ بسازیم یا صلح مهم است در هر شرایطی. الان در فلسطین یا لبنان صلح مهم تر نیست در هر شرایطی بلکه باید ببینیم چطور می توانیم صلح کنیم. این تفکر ما بود که می خواستیم در فیلم اعلام بکنیم. می خواستیم کارکترهامون با جنگ ارتباط این جنسی داشته باشند در واقع اکشن داشته باشند فعال باشند نه منفعل و در کنار ایستاده و بگویند جنگ بده و شما هم جنگ نکنید. چون نمی خواستیم اینطوری باشد اینکار را کردیم. نکات زیاد بود ولی این دو تا نکته را مثال عرض کردم که بگم ما به این چیزهایی که شما الان می فرمایید سعی کردیم خیلی دقت کنیم و بعضی هاش که ممکنه از نظر شما  درست هم بگید غلط باشد انتخاب ما بوده یعنی می خواستیم اینکار را بکنیم. کاری نداریم که حالا شلوغ بودن فیلم، سبک فیلم سازمون بود رضا کشاورز گاریچی دوست داره در سینمای جهان و او پر قصه و پر التهاب دوست دارد. ما به قصد تخیل به فیلم اضافه کردیم. از نظر ما سینمای امروز ایران، تهی از تخیل و رویاست در حالیکه در دنیا تخیل و رویا گاهی همه فیلمه مثل «دنیای ماربل» و ما سعی کردیم در این فیلم اتفاقا از همان جمله اول شما وام می گیرم که فرم و سبک هست که مخاطب را می کشاند با ایجاد این محیط های (البته به قدر توانایی سینمای ایران عرض می کنم)  ولی با ایجاد این محیط های تخیلی و رویاگونه و فضای رویاگونه ای که سعی کردیم در بعضی جاها استفاده کنیم مثل سکانس های اول. اتفاقا مخاطب با این همراه ما شود و بعد یک کمی شبیه قهرمان واقعی ما علی شود یعنی اینها اون نسخه ای بود که چرا ا.ول فیلم باید مخاطب همراه ما بشود و ادامه دهد بود خیلی سعی کردم مختصر حرف بزنم تازه بخشی از صحبت هایم را امیر کوچک زاده عزیز البته ایشون هم ادبیات خوانده اند و مثل شماست خانم دکتر و من تنهای تنهای تنهام.

مجری: ممنونم آقای موحد. آنچه که از صحبت های آقای موحد ما برداشت کردیم  به نظر می رسید خیلی بحث وفاداری به قصه براشون مهم نبوده و سینما بیشتر براشون مهم بوده . امیر کوچک زاده اگر نکته ای دارید ما در خدمتتون هستیم فقط یک طوری باشد که کفتگوها کوتاه کوتاه باشد که گفتگو شکل بگیرد.

آقای کوچک زاده: هر چی من نوشته بودم را آقای موحد گفت. من فقط یک انتقال تجربه کوچک بکنم. سلام خدمت همه دوستان. .همانطور که خانم دکتر گفتند من یک ویژگی دارم حالا خیلی بچه های باشگاه……… هم در فضای دانشگاه اصرار داشتند بمانم علیرغم مشورت ها ، هم در فضای کاری باشم این را خواستم به دوستان بگویم که دانشجو ها هستند خیلی خوشحالم بین شون هستم. فضای آکادمیک ، با فضای کاری و مخاطب که در سینماست و توی ادبیاته یک ذره متفاوته. یک مسئله ای که ما داریم خانم دکتر و اساتید بزرگ ما هستند و نکات را گفتند جملات زیبا بکار می رود بعد که میایم بشینیم در سالن سینما بخصوص جشنواره فجر بی رحمانه قضاوت می شی، هو میشی اصلا اینجور چیزها نیست ما تو ده دقیقه اول باید کاری بکنیم که قلاب مخاطب گیر کند ولی وقتی سر کلاس می شینیم غالبا استادها یک چیز دیگه ای می گویند که البته من به این باور دارم که دانشگاه و صنعت سینما یا ادبیات را باید همراه با هم  داشته باشیم اون موقع ست که کامل می شیم. یک مقاومتی بین این دوتاست. صرفا خواستم این انتقال تجربه را  بدهم که در لاک درس خود مون یا در لاک کار حرفه ای نباشیم همه نکات فنی را آقای موحد گفتند. کلی جمله قشنگ نوشته بودم فقط دو تا جمله می گویم یکی اینکه خیلی خوشحالم اقتباس کردیم خیلی جاش خالیه  ما هر روز صبح گوشی را باز می کنیم در سینمای غرب که قاعدتا خیلی از ما پیشرفته تره یک اقتباس داره صورت می گیرد که خب این از غنی بودن دنیای ادبیات را بیاریم در سینما خیلی خوبه. نکته دوم فقط برای شخصیت ها  بگم این کتاب برای یک دهه یا پانزده سال قبل تر از مخاطبی ست که مخاطب ما، مخاطب دهه نود یا اواخر هشتاد هست که ما باید زور بزنیم مخاطبی که با اونجرز که با اسپایدر بزرگ شدند باید نگه ش داریم میاد اونجرز می بیند ده تا کارکتر می ریزند، می ترکونند. ما باید سعی می کردیم همانطور که آقای موحد گفت این انتخاب ما بود که سعی کنیم که این مخاطب را در سینما نگه داریم که این فیلم را ببیند چون تقریبا با سینمای ما قهرند من یک خواهرزاده دارم ده، دوازده ساله میگه برای چی باید برم سینما؟ مگه ایرانی ها فیلم خوب دارند و ما داریم تلاش می کنیم مخاطب مون را با سینما آشتی بدیم.

مجری: ان شاءالله. سپاسگزارم حالا جلسه مون بیشتر درباره اقتباسه ولی یک نکته آقای کوچک زاده گفتند تقریبا در سینمای ما آثاری برای نوجوان تولید نمی شود. این باغ کیانوش یکی از معدود آثار تولید شده برای نوجوانه. در خدمت شما هستیم خانم دکتر.

خانم دکترجلالی : من راستش در ادامه صحبت دوستان، عرض کوتاهی دارم. ببینید بحث تخیل را ما با شما موافقیم. قرار هست بچه های ما با آن چیزهایی که نیاز دارند ارتباط داشته باشند فهم خودشون را از اون بگیرند. تخیل را هم کاملا باهاتون موافقم ولی سوالم اینه که آیا شما تحقیق کردید که قبل از اینکه اقدام به برنامه ریزی برای ساخت فیلم کنید که برای چه سنینی باید این تخیل را در نظر بگیرید؟ حالا این را سوال پرسیدم برای اینکه می خواهم توضیح علمی خودم را بعدش عرض کنم. خدمتتون عرض کنم درباره ی دریافت تخیل اگر ما بگوییم که گروه سنی کودک، نوجوان از همان صفری که به دنیا می آید تا پایان هیجده سالگی در نظر گرفته می شود که الان سن بیشتر می شود و تا بیست و بیست و یک هم می رود دو تا برخورد کودکان و نوجوانهای ما با ماجرای تخیل دارند خردسالان که کاملا در دنیای تخیلی فرو می روند انقدر که نمی توانند تمایز بین عالم واقع و تخیل را بفهمند ما می دانیم که وقتی بچه ها تا چهار، پنج سالگی خواب می بینند فکر می کنند وقتی می خوابند می روند در دنیای دیگه ای زندگی می کنند. تقریبا بچه ها در هفت، هشت سالگی از تخیل فاصله می گیرند وقتی باهاشون بچگانه حرف می زنیم می گویند اینطوری با من حرف نزن قشنگ با من حرف بزن برای اینکه خودش را در جامعه به رسمیت می شناسد و این ماجرا تا ده، دوازده سالگی ادامه دارد. از دوازده سال به بالا بخش رئال را ترجیح می دهند به تخیل و خیال. از دوازده سال به بالا خیال بخشی از زندگی بعضی از نوجوانان ما میشه ما الان یک عالمه نوجوان داریم که می گوید من اصلا به فیلم تخیلی علاقه ای ندارم از فانتزی لذت نمی برم. بخشی از بچه ها که اون قسمت هم قسمت پررنگ نوجوانان ما هستند من یک وقت هایی با آقای مرادی کرمانی صحبت می کنم می گویم مخاطب کتاب هاتون چندساله اتد؟ ایشون می گویند 9 ساله تا 99 ساله. ولی برای این اثر مخاطب به نظرم میشه تعریف کرد و مخاطب این اثر تا 16 ساله ست از نظر من.

آقای موحد: این موقع طراحی فیلم حالا ما با دوستانی که اون موقع در حوزه تربیتی صحبت می کردیم به ما گفتند یازده سال. مخاطب فیلم ما یازده ساله تا شانزده ساله ست این به معنای این نیست که اگر زیر یازده سال مثلا یک بچه نه ساله بخواهد بیاد نمی تونه فیلم را ببیند یا اصلا ارتباط نمی گیره یا اصلا نباید ببیند. واقعیتش اینه که ما در بعضی از تبلیغاتمون شبکه پویا، شبکه و حتی نوشتیم که کودکان زیر هفت سال را نیارید  چون زیر هفت ساله ها انواع فوبیا را دارند مثل فوبیا حیوان سگ یا مار داریم یا به تاریکی فوبیا دارند ما گفتیم نیاریدشون تو سالن. لذا فقط می خواستم این را بگم که ما در طراحی پروژه یازده تا شانزده سال مخاطب هدف و تارگت ما بود حتی اگر بگویند هیچ کس زیر یازده سال نرفت فیلمت را ببیند من ناراحت نمیشم الان برای اکران مدارس مون هم  به همین شیوه داریم عمل می کنیم یعنی برای دبستان دوم و متوسطه اول میشه حتی برای متوسطه دوم هم خیلی کمتر سراغ شون می ریم مگر اینکه اونها بخواهند ولی این دو تا تارگت ما هستند.

خانم دکتر حیاتی: تخیلی که ساخته شده به نظر من به گروه سنی پانزده، شانزده سال نزدیکتره تا یک کودک یازده ساله یا دوازده ساله. البته من نظر خودم را نسبت به این ماجرا می گویم. یکی از دلایلش این هست که تخیل مهم هست نوعیت تخیل مهم تر از خود ایجاد خیال و تخیل است نقد من به نوعیت هست. بخش هایی از تناسب با دریافت مخاطب به نظر من یک جاهایی ندارد. شما اسب را می آورید که سمبل و نماد جنگ و اون بچه یادآوری می کند پدرش را. من خیلی به شکل ضمنی متوجه شدم که پدر این بچه شهید شده ولی آیا مخاطب شما که اینجا نشسته از اسب و اون فضایی که یک دهه شصتی یا من که دهه پنجاه بدنیا آمدم این را درک می کنم آیا اون بچه دهه هشتاد و نود ما مفهوم شهادت را درک می کند؟ اون فرامتنی که به شکل فضای خیالی از ذهن می گذرد. یک نکته دیگه بگم بقیه وقت را می دم به خانم دکتر که صحبت کنند.

مجری: تقریبا وقت شما تمام شده.

خانم دکتر جلالی: نکته ی آخر من اینست که واقعا زمینه سازی برای فضای جنگ در این کار، به نظرم به اندازه ی کافی ایجاد نشد ما یک دفعه وسط جنگ درآمدیم و ای کاش روی این کار می شد. ما توی این بخش این اینترتکستوالیتی یا ما در ادبیات بهش می گوییم بینامتنیت.intertextuality زمینه سازی را به شکل. تاریخی را داریم می بینیم. جنگ تاریخ دارد جنگ یک بلای آسمانی نیست که مثل رعد و برق یک دفعه بیفتد وسط کشور، یک زمینه تاریخی دارد. این زمینه تاریخی اینجا در این کتاب ایجاد شد. نمی گویم شما عینا می توانستید این کار را بکنید شاید با یک فضای بهتری می توانستید در واقع…….

مجری: به نظرم نکاتی که خانم دکتر فرمودند را در بخش بعدی بفرمایید خانم دکتر حیاتی در خدمت شنا هستیم.

خانم دکتر حیاتی: ببینید شما قصد پرسش و پاسخ که ندارید. ما در واقع با هم یک بار دیگر متن را می خوانیم برای فیلم بعدی شما که می خواهد ساخته شود یعنی الان قرار نیست  و شما پاسخ دهید که اتفاق را ما قصد داشتیم یا قصد نداشتیم. ببینید من سالهاست در زمینه اقتباس ادبی کار می کنم و از بخت خوش هم از حوزه هنری شروع شده من داستان را در حوزه هنری آن زمان که داریوش ارجمند مدرسه بازیگری را راه انداختند   من سالهاست دارم اقتباس کار می کنم  ما الان اینجا با هم توافق کردیم هر پنج نفر ما این بحث را گذاشتیم کنار که ارتباط طیفه و اصلا لزومی ندارد که بهش وفادار باشیم فقط یک ایده را بگیریم یا شخصیت را بگیریم این خطوط داستانی یا رویدادها را بگیریم و یا به قول ما ادبیاتی ها، هسته ای را بگیریم رویدادهای وابسته را اضافه کنیم ولی همه اینها را وقتی از نقد اقتباس صحبت می کنیم خب این کلمه را بگذاریم کنار خب پس از چی صحبت کنیم؟ کلمه اقتباس اینجا حدود دارد در تعابیر و در اصطلاحات دانشگاهی این عنوان ثبت شده است مطالعات اقتباسی، نقد تطبیقی اقتباسی یا نقد اقتباسی. پس بهر حال ما با یک برهم سنجی مواجه هستیم ما کتاب و فیلم را با هم مقایسه می کنیم یعنی ما در جامعه ای نقد را انجام می دهیم که فرض بر این است که این جامعه کتاب را خوانده و تفسیر خودش را از کتاب دارد و با حیات سینمای همان محتوای داستانی دوباره وارد قصه می شود ببینید داستان اینست شما فکر کنید که محتوای داستانی یعنی همان رویدادهای اصلی یا همان طرح قصه، یک آدمی هست که دارد در اتاق ادبیات زندگی می کند با این چیدمان که میزش اینجاست و صندلی اینجاست حالا این آدم را می برید در اتاق سینما با یک چیدمان دیگه ای. تا اینجاش حرفی نیست باید اینطور باشد و گرنه بحث دو تا مدیوم نیست دیگر. باید تفاوت داشته باشد ولی بحث این هست که آیا این آدمی که در اتاق ادبیات با یک چیدمان خیلی زیبا زندگی کرده، زیست قشنگی داشته در آن اتاق هم همین سرنوشت    را داشته؟ نه. من به کتاب یک خورده دل بسته ترم چرا؟ حالا علمی صحبت می کنیم. ببینید وحدت ارگانیکی که در این کتاب هست و نوع معنایی که خلق می کند در فیلم نیست. در فیلم، در نوع خودش بله یک اقتباسه که ما در زمینه ادبیات کودک و نوجوان نداشتیم دست مریزاد. ما سال هاست می گوییم چرا اقتباس نمی کنیم تا همینجاش کافیه اصلا. صرف امتیازی که ما به فیلم اقتباسی شما می دهیم اما حیات ادبی این محتوای داستانی از حیات سینمایی اش قوی تره. من دو تا مثال می آورم چون وقت نداریم. اولین تفسیری که شما از هر اثری بدست می آورید چارچوب و استخوان بندی اثر هست من میرم سراغ کتاب می بینم یک خط قصه اصلی دارد که مربوط به سال 1365 هست که شش سال بعد از جنگ. خط اصلی را در سه گزاره می آورم ما کلا باید طرح قصه را در سه گزاره خلاصه کنیم گزاره اول نشان دهد شخصیت  کیه؟ و  گزاره دوم نشان دهد چه موانع و کشمکش هایی را پشت سر می گزارد و گزاره سوم هم نشان دهد که نتیجه اش چیست دیگه؟ در این کتاب خط اصلی قصه ما این هست که دو تا نوجوان هستند بنام حمزه و عباس که اینها قصد میوه چینی از باغ کیانوش نامی را دارند که تا حالا با خساست این درگیر بودند در واقع منتفع نشدند از او و تو گلوشون مونده و می خواهند بروند و از باغش میوه بچینند ولی خیلی زود مواجه می شوند با مسئله جنگ و خلبانی که هلیکوپترش دچار مشکل می شود و می افتد توی همان باغ. هم کیانوش می رسد و هم خلبان. خب مسئله مون تا اینجا مشخص شد بقیه قصه موانعی هست که سر راه این دو تا بچه می آید و کشمکش هایی که با این موانع دارند تا دشمن را مغلوب کنند حالا رفتند کنار کیانوش قرار گرفتند و در نهایت بچه ها و کیانوش که حالا یکی شدند این خلبان را مهار می کنند و پیروز می شوند و نیروهای کمکی هم از بیرون می رسد اما روایت استادعزیزمون آقای عزتی یک روایت قاب بندی هست یعنی چی؟ یعنی یک داستان درونه ای دارد یک داستانی را درون خودش قاب بندی کرده ما با یک خط قصه دیگه هم طرفیم که از زبان یکی از شخصیت ها بازگویی می شود اونم قصه تپه های اسب هست دوباره این را در سه گزاره خلاصه می کنم. در سال 1322 یا 1323روس ها آمده اند در تپه ای  که کنار همین باغ کیانوشه خب. اینها مستقر شدند پایگاه نظامی زدند و آمدند گندم مردم روستا را غارت کردند و پیش خودشان جمع کردند که تغذیه نیروهای روس بشه این گزاره ی اول مون یعنی مسئله اینه. گزاره دوم مون مردم روستا ناراحت هستند می خواهند با اینها مبارزه کنند و اینها را مغلوب کنند ولی تقابل قدرت وجود دارد آنها توپ و تفنگ دارند مردم روستا هیچی ندارند. یک تدبیری می اندیشند بر اساس همان امکانات موجودشون. خار و خاشاک جمع می کنند در شبی که باد قراره به طوفان تبدیل بشه انجا را شعله ور می کند آتش می زنند و روس ها را مغلوب می کنند. خب چرا آقای عزتی این قصه را آورده؟ ببینید این دو تا خط قصه، همدیگر را پشتبانی معنایی می کنند اولا که مسئله فردی تبدیل به مسئله ملی می شود بچه ها می خواهند میوه بچینند و با کیانوش هم مسئله دارند ولی وقتی با دشمن بیرونی مواجه می شوند با کیانوش یکی می شوند در واقع دعواهای فردیمون رفت کنار بخاطر اینکه ما مسئله جمعی داریم درست شد؟ هویت فردی رنگ باخت در برابر هویت ملی. حالا اون قصه که کنار این قصه آمده مثل مشبه و مشبه به هست این هویت ملی را در تاریخ نگاه می کند یعنی این همانی می کند. همانند آنچه که من امروز مسئله دارم تاریخ من مسئله داشته، همان تقابل قدرت و ضعفی که الان من دارم در تاریخ من وجود داشته. من بچه ام دستم خالیه چیکار کنم؟ برم کارد رو بیارم، طناب رو باز کنم؟ ببینید وقتی من اینها را داستان می خوانم مرتب رمزگشایی می کنم چرا؟ چون داستان تمرکز داره، چون داستان کانونی سازی داره، چون اینها را در کانون دید من قرار می دهد با شگردهایی که همه همدیگر را ساپورت (حمایت) می کنند. فیلم حق دارد که این داستان درونی رو گذاشته کنار اصلا حق داره کارگردان. یک شخصیت ده تا بشه این اشکال نداره ولی اینجاش غلطه که آمده ده تا شده در کنار ده تای دیگه تعدد مسئله کرده.آقا کیانوش و بچه ها مسئله اند، کیانوش و مصطفی مسئله ست. این درگیری عاطفی بچه شهید مسئله ست. خلبان اول مسئله ست. خلبان دوم مسئله ست. بمباران روستا مسئله ست. متقاعد کردن مردم روستا برای خارج کردن مسئله ست موانع اشکال ندارد زیاد باشه موانعی که هی یک مسئله را دارد پررنگ می کند و شما وقتی از اثر جدا می شوید و از این اتاق می رید بیرون اون در کانون دید شما قرار دارد ولی وقتی مسئله زیاد می شود و شما بجای خط قصه اصلی یک ماجراهای فرعی می آورید که هرکدامش خودش یک ماجراست. به نظر من این قصه کیانوش و مصطفی خودش یک قصه بود و خیلی هم  قشنگ بودا من لذت  می برم همه را جدا جدا. یعنی این نخ تسبیح یک کم کم رنگ هست بخاطر همین من می گویم ما وقتی نقد اقتباسی می کنیم اینجوری نگاه کنیم که آیا اون در حیات سینمایی خودش به اندازه این یکی در حیات ادبی خودش موفق بوده یا نبوده بعد این تعدد فقط در کارکردهای داستانی نیست در جذابیت ها هم…..خیلی خوب بود که تخیل آورده بودید من خوشم می آمد از این کارهای گرافیکی، نو بود دست مریزاد داره ولی این هست ساختار سوررئال هست  جذابیت ها هم زیاده. نمادپردازی با حیوانات هست رفتن به گذشته با تخیل اسب و اینها زیاده. ببینید کانونی سازی را از بین می برد، وحدت ارگانیک را از بین می برد. حالا شما اینجا یک خوش شانسی دارید کسانی که فیلم را دیدند کتاب را نخوانده اند بنابراین راحت باشید.

مجری: ببخشید خانم دکتر یعنی شما الان اگر کتاب را بگذاریم کنار مشکل فیلمنامه می بینید دیگه؟ با توجه به این مسائلی که مطرح کردید؟

خانم دکتر حیاتی: ضرب آهنگ این کتاب می افتد( چون این کتاب نثر خیلی تجسمی دارد شما نمی بینید خیلی وارد فکر شده، وارد ذهن شده، تشبیه آورده. نه کاملا فعل های مادی هست و خیلی از جملات کوتاه و مبتنی برشرح کنش شخصیت هاست ) ضرباهنگ می افتد در فیلم. اولش با دیالوگ طولانی ست یعنی تکرا می شود. ببخشید.

آقای موحد: یک قدر این را من می توانم بگذارم پای برداشت تون و ذائقه شخصی. نمی دونم جوابی براش ندارم خب. می خواهم دیالوگ برقرار بشه که ببینیم که من نیومده بگویم والا صوت شما را برام می فرستادند و من گوش می کردم من آمدم بگویم بله اینجاها را شما درست می گویید و ما باید براش فکر کنیم و اینجاها را ما فکر کردیم و حتی بتوانم بگویم که به نظر من این نگاه سینمایی اش از این سمته چون نگاه شما از سمت ادبیات ممکن باشه و ما هم از سمت سینما. می خواهم دیالوگ برقرار شود و از توی اون یک چیزی دربیاد والا می شد توی گروه فرستاد بچه ها گوش کنند. ببینید به نظرم نکته آخری که فرمودید درباره تعدد قصه ها یا مسئله ها و بعضی هاش که مسئله نیست من موافق شما نیستم. اون چیزی که خط اصلی فیلم هست هنوزم یک تعداد بچه هستند که (ما هر وقت می خواهیم فیلمنامه بنویسیم اول به فیلمنامه نویس می گوییم یه یک خطی بگو ببینیم چیه؟ که ما بهش می گوییم پی رنگ اصلی. هنوزم اگر کتاب یکسری بچه هستند دو تا ، سه تا که می خواهند بروند در باغ. هم زمان یک اتفاقی می افتد و یک ماجرای دیگری پیش میاد یک مسئله شخصیه بریم تو باغ از کیانوش مثلا موز بدزدیم را تبدیل می کند به یک مسئله ای که حالا دیگه کیانوش را با این بچه ها در مقابل یک هدف واحد قرار می گیرند یا دشمن واحد قرار می گیرند در فیلم هم همینه اگر چیزی غیر از اینه واقعا. من فکر می کنم هنوز اینه، حالا ما یک کار تجربی کردیم که به نظرم میشه در اختیار شما قرار بگیره به نظرم قسمتیش تفاوت بین ادبیات و سینماست، در سینما ما اتفاقا اگر یک فیلمی داشته باشیم با تک پی رنگ بهش می گویند ریتم افتاده، خسته کننده ست. ما پی رنگ اصلی و خرده پی رنگ داریم که این خرده پی رنگ ها  دو تا کارایی دارند یک جذابیت های قصه، قدرت فهم اینکه یک زیست هر کدام از اینها یک دارند زیستی را انجام می دهند به شما می دهد و کارکترها را قابل قبول می کند و به شما می شناساند یعنی می گوید ببین این علی که از یک ترسی حرف می زند که باعث می شود دستش خشک شود یک بک گراندی داره یک پدری داره و یک زندگی داره که پدر را یکبار از دست داده، ترس هایی داشته ببین این مثلا فلان یک بک گراند اینجوری داشته ها. این را داشتم می گفتم که ما یک کاری را انجام دادیم، یک مطالعه ای را انجام دادیم. یک تعداد صدنفره بچه های یازده ساله تا 20 ساله البته بچه های ما خانم دکتر یک مقدار بالاتر بودند کتاب را دادیم در دوهفته مطالعه کردند و بعدش یک اکران صدنفره گذاشتیم و فیلم را دیدند نظر مخاطب( شما ممکن است بگویید نظر مخاطب علمی نیست) ولی نظر مخاطب تقریبا برعکس آن چیزی بود که شما فرمودید یعنی ما اونجا نود و دو نفر فیلم را در ساحت خودش جذاب تر از کتاب در ساحت خودش می دانستند. ما تقریبا بیست تا سوال طراحی کرده بودیم که عامل های این جذابیت به نظرتون چیه؟ سه تای اول اینکه یکی ماجرا زیاد داشت دو اینکه از ریتم نمی افتاد.

خانم دکتر: من گفتم تعدد مسئله زیاد هست و وحدت ارگانیک از بین می رود. کل بحثم این بود

آقای موحد: یعنی خانم دکتر شما می فرمایید این بیرون زده؟ خرده پی‌رنگ کجا؟

خانم دکتر حیاتی: فیلم از نفس می افتد. بچه ها فیلم از نفس نمی افتد؟ ضرباهنگ به نظرتون آدم را می کشد؟

آقای موحد: ضرباهنگ قصه ای یا ضرباهنگ فیلمی؟ ببینید شما می گویید ببین از آنجا که می فهمید یک عراقی دومی وجود دارد دیگه یکسری زیاده گویی کردی که این زیاده گویی هیچ ربطی به قصه ندارد زود می زدی به جایی که بچه ها می روند و می آیند این سینما تیک ماجراست و ممکن ست  قبول کنم.

خانم دکتر حیاتی: تقصیر منه. شما تعصب ندارید. ما توی دانشگاه اینجوری یاد گرفتیم ما می گوییم باید در کانون دید قرار بگیرد ببینید روز واقعه را که می بینید تمام سفرها و تمام ماجرا وصل به اصل قصه ست اینجا گسست داره. حالا به نظر من نسبت به کتاب دیگه.

آقای موحد: حالا ممکن ست چگال خط اصلی هم باشه ها. ببینید خط اصلی ما یکسری بچه که می خواهند موز بچینند بعد درگیر می شوند با یک عراقی. انقدر چگال دارد که همچنان تا آخر خودش را به عنوان قصه اصلی نگه دارد و شما همچنان درگیر اون باشید. چگالش به نظرم بد نیست شاید اگر اون هسته ی اصلی یک کم لاغرتر بود این اتفاق می افتاد. حالا می خواهم بگویم علی الحساب در قشر مخاطبش که بچه هایی هستند که استرنجنسیگ می بینند و اینها و با اون قصه ها طرفند. به نظر ما می رسید که اتفاقا این زیادکردن قصه و بالا و پر دادن، جذابیت برای بچه ها داشته باشد حالا نمی دونم کارکردش اینجوری باشد یانه.

مجری: به نظرم زمان خوبی هست صحبت از مخاطب شد ببینیم بچه ها اگر نکته ای دارند ما در خدمتشون هستیم.

آقای موحد: بله عالی میشه.

مجری: کسی نکته ای دارد راجع به فیلم؟

خانم دارابی: ببخشید درباره مسئله ای که خانم دکتر فرمودند واقعش من فیلم را که دیدم رسید  هم زمان هم مسئله جنگ پیش آمد و هم مسئله خلبان. بعد یهو گفتم فیلم هم به موزها رسیدند و هم خلبان دستگیر شد یکهو انگار دوباره فیلم شروع می شود و حالا مسئله بمباران کردن جشن عروسی. این به نظرم آمد که انگار یک مسئله ای در داستان و حالا با یک محور دیگه ای من را می بره جلو. می دونید چی می خوام بگم یعنی انگار مسئله موزها و مسئله خلبان و مسئله بمباران کردن اون روستا و یک مسئله ای که انگار فقط اضافه شده بود که داستان ادامه پیدا کند نمی دونم در هر صورت بین این مسئله ها این گسستش خیلی بیشتر از بقیه بود حالا بگیم بقیه همپای هم پیش می آمد ولی این جدا افتاده

مجری: یعنی مسئله ای خارج از پی رنگ اصلی.

خانم دارابی: خیلی خارج نه. می دونید خیلی غافلگیرکننده بود. درست زمانی که من گفتم خب دیگه تموم شد بعد احساس کردم فیلم تازه شروع شده و گفتم عه تازه می خوام ببینم ماجرا چی میشه؟ یعنی یک اتفاق جدیدتر که می تونست یک چیز دیگه باشد از همون اول مسئله بمباران باشه نه مسئله خطی.

مجری: یعنی از همان مسئله هایی که خانم دکتر حیاتی مطرح کردند.

آقای موحد: البته این را به عنوان تعریف می دونم اگر واقعا غافلگیر شدید ما می خواستیم چنین کاری بکنیم.

خانم دارابی: نه غافلگیری خیلی خوبی نبود واقعیتش.  احساس کردم خیلی کش آمد وقتی گفتم خب دیگه تموم شد دیدم نه تازه داره شروع میشه و نمی دونم اینجا فضا چطور بود تصویر و صدا یک مقدار اذیت می کرد.

مجری: قبل از اینکه صحبت کنید من یه نکته بگم که خانم دارابی نویسنده کودک و نوجوان هستند

آقای موحد: مطمئنا همه این جمع سوادشان از من بیشتره. متاسفانه نسخه اصلی فیلم را اینجا پخش نکردند حالا نمی دونم مشکل فنی ظاهرا پیش آمده بود یک نسخه بازبینی داشتند دوستان که این اصلا اصلاح رنگ در قسمت های شبش را احتمالا شما ندیدید در تدوین حداقل هفت، هشت دقیقه کوتاهتره. نسخه ای که الان اکران می شود و نسخه اصلی ما از این هفت، هشت دقیقه کمتره طبیعتا من اونجا قبول می کنم که ریتم مون کند شده و کندیم انداختیم دور یک جاهاییش را. مهم ترین قسمتش رنگ و لعاب هست که برای نوجوان خیلی مهم هست و حالا کاری ندارم که چقدر قابلیت جذابی برای پخش دارد ولی اساسا نسخه ای غلطی را اینجا اکران کردیم که حالا من در را که باز کردم و دیدم چه فاجعه ای دارد پخش می شود انتقادم را به دوستان اعلام کردم ولی خواستم داخل پرانتز بگم نسخه ای که اینجا دیدید از منظر سینمایی و بصری، نسخه ی غلطی بود.

مجری: بیشتر اصلاح رنگ و نور احتیاج داشت.

آقای موحد: صدا. نمی دونم اینجا اصلا با چی پخش شد. اگر صدا با این باندها پخش شده که صدا عالی بوده همین که پخش شده عالیه. چون بهرحال صدا پنج به یکه و…..

مجری: بقیه دوستان؟ بله بفرمایید. خودتون را هم معرفی کنید.

مخاطب: من دانشجوی ارشد ادبیات کودک ونوجوان هستم نکته ای که به نظرم رسید این شکاف برای هر مخاطب یکجا مطرح میشه مثلا گفت خلبان اول را دستگیر کردند حالا نشستند دور هم و می گویند چه اتفاقاتی افتاده چطور ممکنه نصف زمان فیلم مونده و داستان داره تموم میشه که بعدش مواجه میشم با این که خلبان دومی هست و اینجا راستش خیلی خوشم اومد و قرار هست ادامه داشته باشد این را درک می کنم که یک فیلم باید طوری باشد که نوجوان را روی صندلی نگه دارد یعنی نمی تواند آرام و یواش بره جلو او خسته میشه نوجوان خیلی ها بلند می شدند می رفتند و برمی گشتند برای همین تا حدی حق می دهم که بخواهند کشش آن را زیاد کنند برای همین اتفاق های پی در پی………… از اون جهت منظورم اینه که یک مقدار حق باشماست و یک مقدار با فیلم. ( صدا خیلی ضعیف بود خیلی خوب مفهوم نبود.)

خانم دکتر: دعوا نکنیم؟

مجری: چند درصد را حق به فیلم ساز می دهید و چند درصد را به اساتید عزیز؟

خانم دکتر حیاتی: یکسری دوستان هستند از دانشگاه الزهرا(س) آمدند اگر این دوستان هم مایلند در گفتگو صحبت کنند.

مجری:  اگر صحبتی دارند همه دوستان. فرقی نمی کند از کجا آمده اند از خود دانشگاه شهید بهشتی یا دانشگاه الزهرا اگر نکته ای دارید بفرمایید.

مجری: شما فیلم را دیدید؟

مخاطب: من مخاطب خیلی حرفه ای کودک و نوجوانم و مخصوصا ژانر مبارزه را خیلی نگاه می کنم و بیشتر از اینکه حرفه ایم یک مخاطبم نکته ای که به ذهنم رسید این بود که اصلا من را نگرفت. قلاب ده دقیقه اول حداقل باید اتفاق بیفتد که نیفتاد. من آخر نفهمیدم اول فکر می کردم یک ماجراجویی هست و یک نقشه ای هست بعد فیلم را که دیدم تخیلیه، ماجراجوییه، جنگه نمی تونم بفهمم که چگونه ارتباط برقرار کنم. یک مسئله ای که هست باید مشخص شود که ما چی هستیم و چی نیستیم این چون می خواست همه چی باشد در نهایت هیچی نبود من با احترام فراوان که خیلی هم دوست داشتم بپسندم نپسندیدم.

مجری: دیگه همه ی سلیقه ها را ما باید ببینیم و نظرشون را بشنوییم دیگه.

مخاطب: می خواستم خیلی تشکر کنم از اصلا برای نوجوان ساخته نمی شود

مجری: خیلی ممنونم. آقای عزتی پاک شما اگر نکته ای دارید اون نکته ای که پی رنگ اصلی فیلم از شما گرفته شده را بگذاریم کنار. راجع به نکاتی که اساتید محترم فرمودند، بنده عرض کردم و دیگر دوستان فرمودند اگر نکته ای دارید ما می شنوییم.

آقای عزتی پاک: از نو سلام. من درباره این فیلم فقط یک نکته انتقادی مطرح کردم مصاحبه ای که با روزنامه جام جم داشتم و فکر می کنم که اصلا با خودم در جنگم میگم این فیلم را اینها دارند می سازند به من ربطی نداره از یک طرف هم میگم من تقریبا یک ونیم سال با این ماجرا درگیر بودم وقتی داشتم می نوشتمش و به ابعاد متفاوتش فکر کردم و گاهی ظرایفی را در کار گنجاندم کاش تهیه کننده و کارگردان می گفتند نیم ساعت قبل از  این که ما کار را شروع کنیم تو هم بیا. ببینیم چرا این باغ؟ چرا نرفتند توی کوه؟ چرا مثلا باغ مثمر، باغ پرمیوه انتخاب می کنی؟ نه باغی که میوه را می آورن توش می گذارند به نظرم این در تضاده با محتوا می ایستد. با رویکرد خود دوستان من که می خواستند این فیلم را بسازند اینها می خواستند باغ یک باغ دلگشای جذابی باشه ولی میوه از بیرون بهش تزریق میشه من با این مشکل دارم من باغی که می سازم یک باغ مثمریه که یواش یواش بزرگ میشه در ذهن مخاطب و بزرگ میشه بزرگ میشه و میشه ایران. وگرنه به نظر من به باغی که میوه بهش تزریق می کنند دستبرد زدن خیلی جذاب نیست ولی شما این همه فراروی کردید از طرح من. خب باغ را هم می آوردید حداقل چهار تا درخت موز می کاشتید. آره منظور اینکه اینجوری وای میسه. یک نکته دیگه هم هست در داستان من تلاش کردم که قهرمانهای داستان نوجوان باشند و آنها در نقش نجات دهنده و راهگشا ظاهر شوند مردم باورشان کنند ولی واقعا آقای موحد تو ذوقم خورد که دیدم مردم بچه ها را باور نکردند تا  موقعی که اینها متوسل شدند به یک امر فراواقعی و مثلا حیوانات باید بیایند به مردم بفهمانند با یک ضرب و زوری. نه نوجوانها را دیگر در پایان داستان باید مردم باور می کردند می دونید به نظر من باور نکردند و این در تضاده با اون چیزی که داستان نوجوان نه داستان برای نوجوان. این چیزها در داستان بود و بهر حال که این کار در پروژه ی رمان نوجوان امروز کار شد که ما یک فصل خیلی درخشانی واقعا دوره آقای احمدی نژاد بود خب ما آقای احمدی نژاد را نمی پسندیدیم ولی کانون یک دفعه فرصتی ایجاد شد با همان روحیه که همه نویسنده ها را از همه طیف ها صدا کردند و گفتند بیایید برای بچه های ایران کار بنویسید. همه تقریبا آمدند و هرکسی که از کنار ادبیات کودک و نوجوان رد شده بود که ما هم جزوشون بودیم آمدند و کلی کار خیلی خوب نوشته شد بنابراین این کار به یک لحاظ هایی یک استانداردهایی را هم از مجموع اون جریان گرفت خب همفکری می شد می خواندیم هر نویسنده گروههای سه نفری تشکیل داده بودیم ما سه نفر، سه نفر کارهای همدیگر را کنترل می کردیم خود شاه آبادی هم بالاسر داستان بود از جمله یکی از نکات راهگشا را در باره همین داستان را آقای شاه آبادی به بنده گفتند که داستان را از حالت دعوای دو تا بچه با خودشون و جنگ را هم دعوا می دیدند درآورد. منظور از وقتی یک چنین چیزی باشد حتما می شد از یکبار مشورتش کمک گرفت. حالا برای ما که این اتفاق نیفتاد ولی واقعا کمک گرفتن از نویسنده  اون نه پول می خواهد و نه جایگاه می خواهد و نه چیز دیگه. این آقا تو ذهنت چی بود مثلا این خلبان آقای موحدی یکی از شگفتیهای داستان این خلبان دوم هست خب در محل ما. اول اینکه این داستان واقعی نیست. افتادن هواپیما واقعیه در لحظه ای که عروسی هست. بقیه همه ساختگی و خیاله همه اش خیاله و ساختگیه چون دیدم آقای کشاورز هم چندبار گفتند بر اساس واقعیته نه واقعیت این شکلی نبوده اما یک داستانی در اذهان مردم اون منطقه هست که این خلبان فکر کنم کشته شده بود اما هواپیما هنوز در موزه جنگ همدان هست من چند سال پیش با خانمم و بچه هام رفته بودم دفعه اولم بود یک دفعه دیدم که یک هواپیما اونجاست به خانمم گفتم ببین این همان هواپیماست. بعد نزدیک شدیم دیدم یک دانه قاب زدند نوشته بود این همان هواپیماست. اما این خلبان دوم انقدر داستانهای جذابی درباره اش هست که من نخواستم بهش ورود کنم و یکی از جذاب ترین هاش این بود که برادرم می گفت که میگن یک بنده خدایی برادرش اسیر هست پریده نزدیک اون و اون برداشته بود و در انبار کاه تا یک مدت قایم کرده بود. بعد مردم کم کم بو برده بودند و خبر داده بودند و شبانه اون را فراری داده بود و به طرف مرز داشته می برده که مثلا این را تحویل دهد و برادرش را بگیرد یک همچین داستانهایی که خیلی جذاب بود می شد اینها را هم بیان کرد ولی حالا گلایه اصلیم که این را گفتم یک مشورتی می شد با نویسنده و بایدم بشود نه با من، با همه ی نویسنده ها ظرایف کار از دست نرود در نهایت اینجا حرفم را تمام کنم. من بسیار بسیار سپاسگزارم از کانون پرورش فکری و هم از حوزه هنری و از جناب موحدی که خیلی زحمت  کشیدند فیلم را که دیدم حیرت کردم خیلی کار کرده بودند و واقعا هم فیلم سختی بود. دمتون گرم. ان شاءالله که موفق تر.

مجری؛ سپاسگزارم از شما. بریم برای جمع بندی. خانم دکتر جلالی که تشریف بردند خانم دکتر حیاتی صحبت ها و جمع بندی شما رو بشنوییم..

خانم دکتر حیاتی: من یک نکته ای را به فرمایش آقای عزتی اضافه کنم و یک تمجیدی از فیلم بکنم. ببینید بهترین اقتباس های سینمای ایران مون آنهایی بوده  که دو تا نویسنده با هم  مثل مهرجویی و ساعدی بوده اتفاقا این وحدت ، وحدت مبارکی ست درسته که ملزم نیستیم در فیلم اقتباسی که وفادار باشیم ما می خواهیم  هنر و خلاقیت خودمون را داشته باشیم ولی درست می فرمایند برای خلق اون پی رفت ها برای خلق اون رابطه علی و معلولی و برای  وحدت ارگانیکی که من عرض می کنم نویسنده یک سال و نیم وقت گذاشته و اتفاقا این فیلم هم نقاط مثبتش خیلی وقت ها آنجاست که همانها را پرورش داده. یک چیزی که خیلی خوب بود ‌و اتفاقا یک بین در خود سینمای ایران داشت «باشو غریبه کوچک » را تداعی می کرد از اول عرایضم گفتم رنگ باختن هویت فردی در برابر هویت ملی است تقابل کوچک را رها کنیم چون تقابل بزرگتری هست. توی فیلم این را پرورش داده بود این نزدیک شدن بچه ها به کیانوش و اون دیالوگ ها و گردهم آمدنها و تغییر شخصیت جوان جبهه ای  با نشان بازیگری که جذابیت های خودش را دارد حداقل من که کتاب را خوانده بودم آنجاهایی که اتفاقا اومده بود کتاب را پرورش داده بود اتفاقا هم در قسمت های تصویری خلبانی که آویزان می شود از نقاط مثبت فیلم بود همه این حرفها را زدم ما می خواهیم درک شهودی مان را به درک علمی تبدیل کنیم با شاهد مثال ها صحبت کنیم میدان معنا مون رو وسیع کنیم  همین که این فیلم ساخته شده و اون کتاب نوشته شده درکی به درک جامعه مخاطبان افزوده  و روح جهان ایرانی را گسترش داده و سپاسگزارم از شما

مجری:  سپاسگزارم از شما. خیلی کوتاه

ابن را نوشتم به هر حال یک تقابل بچه ها با کیانوش هست و در یک صحنه در باغ که بچه احساس می کند کیانوش افتاده دنبال اون  و با سرعت زیادی می آید یجورایی بچه کپ می کند و می گوید فکر نکنم انقدر هم کار ما شدید باشد ولی میاد و با همون سرعت از کنارش رد میشه و می‌ره سراغ خلبان. فکر کنم همه فیلم را با همین صحنه هضم کردم و انقدر درخشان بود برای من شاهکار و فوق العاده بود و خیلی هم خوب از پسش برآمده بودند خیلی لذت بردم از این صحنه.

مجری: آقای موحد

آقای موحد: ممنون از وقتی که گذاشتید و ممنون از خانم دکتر جلالی که تشریف بردند ولی محبت کردید که اصلا وقت گذاشتید و کار رو دیدید و درباره اش حرف زدیم من هم اگر گفتگویی کردم حتما کار پر از ایراده و حتما قابل بهتر شدن بوده و امیدوارم که ایراداتش را در دوره بعدی و کار بعدی نداشته باشیم اگر جرأت کنیم خانم دکتر که کار بعدی نوجوان بسازیم واقعیتش اینه که هر هفت، هشت سال  یک بار یک فیلم برای نوجوان ساخته می شود و همون را یه بلایی سرش می آوردند که اساسا اون فیلم ساز پشت دستش را  داغ می کند اگر بچه حزب الهی باشد می‌ره درباره شهدا می سازد من نمی گم بدها.  یعنی رها می کند اگر هم بچه حزب الهی نباشد که ول می کند می‌ره کمدی یا اجتماعی تلخی می سازه و جذابیتش براش …  ما در سینما خیلی لطمه دیدیم بچه ها ایام جشنواره بودند در جریان هستند. خیلی اذیت شدیم در حالیکه واقعا فیلم مون در بین فیلم های جشنواره حداقل سال گذشته بسیار نقد مثبتش زیاد بود اما در بخش مسابقه نبود مثلاً الان بازیگر من می گوید من می تونستم یک کار در سال می توانم بکنم و رفتم کار کودک و نوجوان کار کردم همون یک کار هم دیده نشدم دیونه هستم مگر که سال بعد هم برم همین کاررو بکنم میرم فیلم اجتماعی بازی می کنم جایزه ام را هم می گیرم و کلی هم برایم دست می زنند. لذا خیلی کار سختیه اصلا برای نوجوان کار کردم و همین الان گفتم یک سریال یک کار کودک در تولیدش باید پمج برابر وقت بگذاری چون بجه ست و خب نمی فهمد خانم دکتر اینور و اونور  بازیگر   صد و بیست برداشت داشتیم صد و بیست برداشت رکورد سینمای ایرانه یعنی یک پلان را صد و بیست بار گرفتیم چون بازیگر کودک مون هزار و  نمی تونست دیالوگ بگه نابازیگر بود. انتخاب کردیم شهرستانی تر بتوانیم بگوییم و خیلی سخت بود.  در هر صورت ممنون که این صحبت ها رو گوش کردید فیلم را دیدید امیدوارم اگر حتی خوشتون نیومده و فکر می گنید سینمای نوجوان مهمه کمک کنید که ان شاءالله بهتر دیده شود.

مجری: ان شاءالله. آقای کوچک زاده نکته ای ندارند سپاسگزارم ممنون از دوستان در دانشگاه شهید بهشتی که با کمک اندیشکده امید اگر اشتباه نکنم این جلسات قرار هست برگزار شود. سپاسگزارم از عزیزان از آقای کوچک زاده، آقای موحد، آقای عزتی پاک، سرکارخانم دکتر جلالی و سرکار خانم دکتر حیاتی ممنونم من خودم خیلی یاد گرفتم از شما اساتید و همچنین شما مخاطبان و حضار و اساتید و نویسندگان محترم و دانشگاهیان که اینجا حضور پیدا کردید و این جلسه برگزار شد شما را به خدای بزرگ می سپارم. خدا نگهدار.

 

گزارش تصویری این نشست را مشاهده کنید:

صحبت‌های کارشناسان برنامه را بشنوید:

گزارش واحد مرکزی خبر از نشست قرار هفت با موضوع اقتباس از رمان باغ کیانوش: