مطهره وکیلی؛ کاندیدای دوره دکتری مشاوره، رواندرمانگر و پژوهشگر اندیشکده امید
توانمندسازی بهمثابه فرایندی رابطهمحور، معناگرا و همسو با زیست دیجیتال نوجوان
توانمندسازی نوجوان را نمیتوان به فهرستی از مهارتها یا چند برنامه مقطعی تقلیل داد. آنچه پژوهشها بهروشنی نشان میدهند، این است که توانمندسازی بیش از آنکه یک «بسته آموزشی» باشد، یک فرایند تدریجی و رابطهمحور است؛ فرایندی که در آن نوجوان، آرامآرام به این باور میرسد که «میتواند» و «جایی در جهان دارد». در این معنا، نوجوانِ توانمند نه صرفاً مخاطب آموزش، بلکه کنشگری فعال در مسیر رشد خویش است.
یکی از نخستین لایههای این فرایند، مهارتهای زندگی است؛ مهارتهایی مانند حل مسئله، تصمیمگیری، ارتباط مؤثر و تنظیم هیجان که نقش تعیینکنندهای در سازگاری روانی–اجتماعی نوجوان دارند. با این حال، تجربه نظامهای آموزشی نشان میدهد این مهارتها اغلب یا بهصورت پراکنده آموزش داده میشوند یا در حاشیه برنامههای رسمی باقی میمانند. نتیجه روشن است: نوجوانی که در مواجهه با تعارضهای خانوادگی، فشارهای تحصیلی یا روابط پیچیده همسالان تنها میماند و ابزار کافی برای مواجهه با آنها ندارد. پژوهشها همچنین تأکید میکنند که آموزش این مهارتها زمانی اثربخشتر میشود که والدین نیز در این مسیر همراه باشند و کیفیت رابطه والد–نوجوان بهعنوان بستر اصلی یادگیری جدی گرفته شود.
در جهان امروز، سخن گفتن از توانمندسازی نوجوان بدون توجه به زیست دیجیتال او، نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت است. نوجوانان بخش قابلتوجهی از تجربه زیسته خود را در فضای مجازی میگذرانند و طبیعی است که آموزش مهارتهای زندگی، اگر همسو با این زیستجهان طراحی نشود، اثرگذاری محدودی خواهد داشت. بهزیستی دیجیتال، آموزش حضور آگاهانه در شبکههای اجتماعی، و کمک به نوجوان برای مدیریت هیجان، رابطه و هویت خود در فضای آنلاین، دیگر موضوعات حاشیهای نیستند؛ بلکه به قلب بحث توانمندسازی راه یافتهاند.
در لایهای عمیقتر، مسئله هویتیابی نوجوان قرار دارد؛ فرایندی که میتوان آن را ستون فقرات توانمندسازی دانست. پژوهشها نشان میدهند نوجوانی که به هویتی نسبتاً منسجم و پذیرفتهشده دست یافته، از سلامت روان بالاتر، امید بیشتر و احساس جهتمندی قویتری برخوردار است. با این حال، همچنان شناخت ما از چگونگی شکلگیری هویت موفق در بافت فرهنگی ایرانی محدود است. در این میان، پژوهشهای کیفی که به تجربه زیسته نوجوانان گوش میسپارند؛ میتوانند مسیرهای متنوع و گاه نادیدهمانده هویتیابی را آشکار کنند و مبنایی برای مداخلات واقعبینانهتر در خانواده و مدرسه فراهم آورند.
عزت نفس و خودکارآمدی، دو مؤلفه کلیدی این مسیرند. نوجوانی که خود را ارزشمند و توانمند میبیند، نهتنها در برابر ناکامیها تابآورتر است، بلکه مسئولیت بیشتری نسبت به انتخابها و آینده خود احساس میکند. نقش معلمان و والدین در این میان تعیینکننده است؛ از شیوه بازخورد دادن گرفته تا نحوه مواجهه با خطاها و فرصتهایی که برای تجربه موفقیت در اختیار نوجوان قرار میدهند. توانمندسازی، بیش از هر چیز، در جزئیات رابطه ساخته میشود.
یافتههای روانشناسی مثبت نیز بر نکتهای مهم انگشت میگذارند: تمرکز صرف بر کاهش آسیبها برای پرورش نوجوان توانمند کافی نیست. پرورش توانمندیهای منش—مانند امید، پشتکار، شجاعت و مسئولیتپذیری—به نوجوان کمک میکند تصویر مثبتتری از خود و آیندهاش بسازد. در این میان، هوش هیجانی بهعنوان پلی میان هیجان و رفتار، جایگاهی محوری در برنامههای پرورشی دارد.
نکتهای که در بسیاری از این پژوهشها بهطور آشکار یا پنهان تکرار میشود، اهمیت رابطه است. آموزش زمانی معنا پیدا میکند که نوجوان احساس دیدهشدن، فهمیدهشدن و احترام را تجربه کند. از همین رو، توانمندسازی نوجوان بدون توجه به توانمندسازی روانشناختی بزرگسالانی که با او کار میکنند (والدین، معلمان و مربیان)، عملاً ممکن نیست.
در نهایت، بعد معنوی توانمندسازی نوجوان نیز نیازمند نگاهی ظریف و غیرتحکمی است. نوجوان در مسیر هویتیابی، ارزشهای دینی و معنوی را به پرسش میکشد و پژوهشها نشان میدهند کیفیت رابطه او با حاملان این ارزشها، نقشی تعیینکننده در نحوه پذیرش آنها دارد. در اینجا نیز «تجربه» بر «انتقال محتوا» پیشی میگیرد؛ تجربهای که میتواند به شکلگیری هویت معنوی سالمتر و در نهایت، توانمندسازی عمیقتر نوجوان ایرانی بینجامد.
این یادداشت، تأملی است بر فصل «توانمندسازی نوجوان» در کتاب نوجوان ایرانی؛ فصلی که نشان میدهد توانمندسازی نه یک اقدام مقطعی، بلکه حاصل تعامل مستمر میان نوجوان، خانواده، مدرسه و بستر فرهنگی–اجتماعی اوست. اگر نوجوان را جدی بگیریم، ناگزیر باید این شبکه پیچیده از رابطه، معنا و زیستجهان معاصر او را نیز جدی بگیریم.



