رضا بابک/

روایت یک دوران طلایی در تئاتر و سینمای کودک
سینمای کودک در ایران، سینما و دنیای عجیبی است و سینمای ایران در جهان، بیش از هر چیز، با آثار کودک و نوجوان شناخته میشود؛ با آثاری از افرادی چون عباس کیارستمی، مجید مجیدی و ابراهیم فروزش. در واقع، سینمای ایران در بسیاری از نقاط جهان بهعنوان سینمای کودک و نوجوان شناخته میشود.
سینمای ایران در گذشته نیز حقیقتاً سینمای خوبی بود؛ مفاهیمی چون جوانمردی و اخلاقمداری دیده میشد و نوعی جهانبینی و نگاه اجتماعی وجود داشت.
در ایران، همواره انسانهای بزرگی حضور داشتهاند و خواهند داشت. فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از دوران جوانی آغاز شد و در همان دوران، نکات بسیاری از عباس کیارستمی آموخته شد. در آن سالها، امکانات بسیار خوبی از سوی کانون در اختیار هنرمندان قرار میگرفت و حتی در حوزه موسیقی نیز چهرههای برجستهای از دل کانون پرورش یافتند.

پیش از آن نیز تئاتر در کانون شکل گرفته بود و افراد توانمندی در آن حضور داشتند. نمایش «شاپرکخانم و ترپ» را برای کودکان نوشتند و آثار متعددی برای بچهها تولید شد.
نخستین نمایشنامهای که نوشته شد، «خورشیدخانم آفتاب کن» نام داشت. طراحی صحنه این اثر بهگونهای انجام شده بود که با استفاده از برزنتهای رنگی شکل میگرفت؛ بهطوری که رنگ آبی نماد آسمان و رنگ سبز تداعیکننده سبزه و جنگل بود.
در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به محلههای مختلف مراجعه میشد و تئاتر اجرا میگردید. حتی اجراهایی در بیمارستانها برگزار میشد و کودکان بیمار را با تخت میآوردند تا نمایشها را تماشا کنند. در نقاط مختلف تهران، بهجای آنکه مکانی ثابت برای اجرا وجود داشته باشد و مخاطبان به آنجا مراجعه کنند، گروههای نمایشی خود به دنبال مخاطب میرفتند؛ گاهی در نیاوران و گاهی در راهآهن اجرا برگزار میشد. البته اجراهای ثابت نیز وجود داشت، اما رویکرد اصلی، حضور در میان مخاطبان بود.
نمایشی متفاوت با عنوان «آریاداکاپو» نیز در تهران اجرا شد که اثر بسیار موفقی بود. پس از هر اجرا، نشستهایی با کودکان برگزار میشد و درباره برداشتها و دریافتهای آنان گفتوگو صورت میگرفت. از همین برداشتها نیز نکات بسیاری آموخته میشد.
با این حال، از مقطعی به بعد ادامه همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ممکن نشد؛ زیرا درخواست میشد اجراها در مکانهایی مشخص برگزار شود که تمایلی به اجرای تئاتر در آن فضاها وجود نداشت.
آزیتا حاجیان/

بحران ساختار و تحمیل محتوا در سینمای کودک و نوجوان
اینجا افرادی نامبرده شدند که این پرسش مطرح میشود که این افراد امروز کجا قرار دارند؟ زمانی که یک سیستم فرهنگی و هنری، قائم به اشخاص باشد، طبیعی است که با دلسردی و ناامیدی همان افراد، روند پیشین نیز دچار اختلال شود. وقتی ساختارها نتوانند استمرار و پویایی خود را حفظ کنند و نیروهای خلاق مأیوس شوند، دیگر نمیتوان انتظار داشت مسیر گذشته همچنان با همان کیفیت ادامه پیدا کند.
کودکان و نوجوانان، دانههایی هستند که در آینده به خوشههای گندمی تبدیل خواهند شد که میتوانند یک ملت را سیر کنند؛ اما این امر زمانی محقق میشود که نوجوانان برای سیستم و ساختار اجتماعی، مفید و اثرگذار تلقی شوند و به آنان بها داده شود.
امروز نوجوانان با جهانی متفاوت مواجهاند و بخش مهمی از زیست روزمره آنان با تلفن همراه گره خورده است. نمیتوان با این فضا رقابت کرد، اگر همچنان از شیوهها و ابزارهای متعلق به گذشته استفاده شود. نوجوان امروز حتی با نوجوان ده سال پیش نیز تفاوتهای جدی دارد و در بستری جهانی رشد میکند. بنابراین، امکان متوقف کردن این روند وجود ندارد و باید اندیشید که چگونه میتوان با زبان و ابزار متناسب با جهان امروز با او ارتباط برقرار کرد.
حتی اگر هزینههای کلانی نیز صرف شود، تا زمانی که تولیدات فرهنگی و هنری از جذابیت، خلاقیت و نوآوری کافی برخوردار نباشند، موفقیتی حاصل نخواهد شد؛ زیرا باید آثاری تولید شود که بتوانند با جذابیت شبکههایی چون اینستاگرام و ویدئوهای مبتنی بر هوش مصنوعی رقابت کنند. مشکل آنجاست که همچنان تلاش میشود صرفاً تفکرات بزرگسالان به کودکان و نوجوانان القا شود، بیآنکه جهان ذهنی و زیست واقعی آنان بهدرستی درک گردد.
کودکان و نوجوانان باید بر قایق هنر سوار شوند؛ هنری که مجهز به تکنیک، خلاقیت و نوآوری باشد و بتواند با زبان زمانه خود با نسل جدید ارتباط برقرار کند.
بابک نکویی/

فقدان فهم و درک مطلوب در سینمای کودک و نوجوان
یکی از مشکلات اساسی موجود، منتقل نشدن تجربهها و مهارتهای نسل بزرگان این حوزه به نسلهای بعدی است. با وجود آنکه خاطرات بسیاری با آثار این افراد شکل گرفته و بخشی از هویت فرهنگی جامعه با همین آثار ساخته شده است، تجربههای آنان کمتر به نسل جدید منتقل شده است. در دورانی که هنوز فضای مجازی و مفهومی به نام وایرال شدن وجود نداشت، آثار این هنرمندان به دلیل کیفیت بالا، بهصورت گسترده میان مخاطبان دیده و شناخته میشد.
مسأله نخست، کنار هم قرار دادن کودک و نوجوان در یک حوزه واحد است. کودک اساساً به دنبال سرگرمی است، اما نوجوان در جستوجوی هویت قرار دارد. در فیلم کودک، محور اصلی باید سرگرمی باشد و در کنار آن میتوان مفاهیمی را نیز آموزش داد؛ اما در فیلم نوجوان، مسئله اصلی اغنای هویتی نوجوان است. همین تفاوت بنیادین نشان میدهد که سینمای کودک و سینمای نوجوان باید از یکدیگر تفکیک شوند.
برای روشنتر شدن موضوع، میتوان به یک مثال اشاره کرد. در بسیاری از آثار نوجوان، چه در ایران و چه در جهان، نوجوانِ داستان معمولاً پدر و مادر پررنگی ندارد. دلیل این مسئله آن است که نوجوان برای دستیابی به هویت مستقل، نیازمند فضایی مستقل است و حضور پررنگ والدین در داستان، میتواند مانعی برای شکلگیری این هویت باشد. از سوی دیگر، حذف کامل یا کمرنگ شدن افراطی والدین نیز ممکن است آسیبهای تربیتی به همراه داشته باشد. این در حالی است که در فیلم کودک، حضور کودک در کنار والدین ضرورتی طبیعی و تربیتی دارد. به همین دلیل، سینمای کودک و نوجوان باید بهصورت مستقل تعریف و دنبال شوند.
در حوزه داستاننویسی نیز همچنان با ضعفهای جدی مواجه هستیم. حتی مفاهیم پایهای و تخصصی، آنگونه که باید، مورد توجه قرار نگرفتهاند. برای نمونه، مفهومی مانند «بازنمایی»، همچنان برای بسیاری ناشناخته است و این نشان میدهد که در برخی حوزههای بنیادی، دچار غفلت شدهایم.
امیر مشهدی عباس/

انیمیشن کودک؛ مسئله اصلی، شناخت مخاطب
امروزه در سینمای کودک ابزار بسیار مهمی به نام انیمیشن در اختیار است که از نظر سطح تکنیک، امروز در جایگاهی قرار دارد که در بسیاری از موارد چیزی از استانداردهای جهانی کم ندارد. با این حال، با وجود جمعیتی حدود ۱۴ میلیون کودک و نوجوان، این پرسش جدی مطرح است که با حجم محدود تولیدات انیمیشن، چگونه میتوان ادعا کرد که برای این گستره وسیع از مخاطبان، تولید محتوای مؤثر صورت میگیرد.
به نظر میرسد یکی از مسائل اساسی، شناخت ناکافی از مخاطب است. در برخی جلسات تصمیمگیری، مشاهده میشود که افرادی درباره انیمیشن و تولیدات کودک و نوجوان تصمیم میگیرند که هرچند از بزرگان و پیشکسوتان این حوزه محسوب میشوند، اما ممکن است فاصله قابل توجهی با زیست و زبان نوجوان امروز داشته باشند و حتی امکان گفتوگوی مؤثر طولانیمدت با او را نداشته باشند.
در گذشته گفته میشد که هر ده سال یکبار نسلها تغییر میکنند، اما امروز این فاصله بهشدت کوتاهتر شده و حتی میتوان گفت که در بازههای بسیار کوتاهتری، تغییرات نسلی و فرهنگی رخ میدهد.
در چنین شرایطی، تولیدکننده فیلم و انیمیشن کودک و نوجوان ناگزیر است مخاطب خود را بهصورت دقیق بشناسد؛ به نیازها، مسائل، چالشها و جهان ذهنی او آگاه باشد و بر اساس این شناخت، اقدام به تولید اثر کند.
رضا بابک/

بازنگری در کیفیت بازیگری و خلق شخصیت
نکته قابل توجهی که باید به آن اشاره کرد این است که شخصیتهایی که خلق و اجرا میشوند، از باورپذیری لازم برخوردار نیستند و همین مسئله، در صورت تداوم، موجب میشود بخشی از بازیگران و نیروهای توانمند بهتدریج از جریان تولید فاصله بگیرند و حتی به خانهنشینی یا ترک حرفه سوق داده شوند. این روند در نهایت به خالی شدن میدان از نیروهای حرفهای منجر میشود.
در حالی که هم فیلمنامه وجود دارد، هم بازیگر توانمند و هم امکانات تولید، مسئله اصلی در بسیاری از موارد به تأمین مالی و حمایت بازمیگردد. برای نمونه، یک بازیگر ممکن است توان حرفهای لازم را داشته باشد، اما در نبود منابع مالی کافی، امکان مشارکت در تولیدات باکیفیت فراهم نشود. در چنین شرایطی، نهادهای مرتبط نقش مهمی در حمایت از تولید آثار میتوانند ایفا کنند.
از سوی دیگر، هنر ذاتاً امری انسانساز است و کودک و نوجوانی که با هنر در ارتباط قرار میگیرد، در مسیر تربیتی و رشد فکری قرار میگیرد. بنابراین امکان تولید آثاری وجود دارد که با رعایت اصول و قواعد حرفهای، بتوانند طیف گستردهای از مخاطبان را در سنین مختلف جذب کنند و حتی خانوادهها را نیز به سالنهای تئاتر و سینما بکشانند.
در حوزه بازیگری، نخستین نکته، باورپذیری نقش توسط خود بازیگر است. هرچه این باور عمیقتر باشد، اجرای نقش نیز طبیعیتر و اثرگذارتر خواهد بود. همچنین در بسیاری از موارد، نزدیکی شخصیت نمایشی به ویژگیهای فردی بازیگر، به تقویت کیفیت بازی کمک میکند.
از سوی دیگر، بازیگر نیازمند بهرهگیری از قدرت تخیل، دانش تخصصی و دقت بالا در جزئیات است. همچنین مشاهده مستمر آثار شاخص و تراز اول در این حوزه، میتواند به رشد حرفهای او کمک کند و زمینه ارتقای مهارتهای اجرایی را فراهم سازد.
در مجموع میتوان گفت استمرار تولید آثار باورپذیر و حرفهای، نیازمند همزمانی چند عامل اساسی است: حمایت ساختاری، شناخت دقیق مخاطب، و ارتقای سطح فنی و هنری بازیگران و عوامل تولید. بدون این عناصر، حتی با وجود استعدادها و امکانات موجود، چرخه تولید دچار گسست میشود و میدان بهتدریج از نیروهای توانمند خالی میگردد.

در همین چارچوب، توجه به منابع ادبی و فرهنگی کلاسیک نیز اهمیت دارد. آثاری مانند «شازده کوچولو» از جمله متونی هستند که در گستره جهانی ترجمههای فراوانی داشتهاند و از منظر انسانی و تربیتی، واجد ظرفیتهای قابل توجهی برای رشد مخاطب کودک و نوجواناند. از اینرو، توجه به مطالعه و بازخوانی این آثار میتواند در ارتقای نگاه انسانی در تولیدات فرهنگی مؤثر باشد.
همچنین ضروری است ارتباط نسل نوجوان با میراث ادبی و فرهنگی خود حفظ و تقویت شود. به همین دلیل، پرداختن به متونی مانند شاهنامه، آثار سعدی، حافظ و عطار از اهمیت ویژهای برخوردار است. این آثار ظرفیت بالایی برای انتقال مفاهیم انسانی، اخلاقی و هویتی دارند و نباید در فرآیند تولیدات فرهنگی نادیده گرفته شوند.
در همین زمینه، تجربههایی مانند آثار زندهیاد محمدرضا آذرییزدی نیز نشان میدهد که بازآفرینی متون کلاسیک برای کودک و نوجوان، مانند مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب»، میتواند نقش مهمی در پیوند نسل جدید با ادبیات کهن ایفا کند و ضرورت استمرار چنین رویکردهایی در تولیدات فرهنگی همچنان احساس میشود.
امیر مشهدی عباس/

شخصیتهای ناپایدار؛ مسئلهای فراتر از بازیگری
یک موضوعی وجود دارد با عنوان باورپذیری؛ که اگر این عنصر در داستان و شخصیتپردازی وجود نداشته باشد، امکان برقراری ارتباط مؤثر با مخاطب فراهم نمیشود و این مسئله، اساس ارتباط با مخاطب محسوب میشود.
درگذشته، شما چگونه شخصیتی را خلق میکردید که باورپذیر باشد، اما امروز بازیگران با وجود بهترین امکانات نیز نمیتوانند این میزان از باورپذیری را در مخاطب ایجاد کنند!
مسأله من این است که ما خودمان نیز به سمت پرداخت شخصیتهای ایرانی حرکت نکردهایم. بهطور مثال، چند نفر از دانشجویان ما در پایاننامههای خود به سراغ شخصیتهای ایرانی رفتهاند؟! دانشجویی داشتم که به او پیشنهاد داده شد روی شخصیتهای ایرانی کار کند، اما به او گفته بودند روی فلان شخصیت دوره رنسانس اروپا کار کند. در واقع، ما خودمان نیز به این سمت نرفتهایم. البته نهادها و مجموعههایی که در این حوزه نقش داشتهاند نیز در این زمینه کمکاری کردهاند و به سمت شناخت و پردازش شخصیتها و مفاخر بومی حرکت نکردهاند؛ در حالی که اگر چنین میشد، بهجای صرف چهار سال برای تحقیقات مقدماتی درباره یک شخصیت خارجی، این زمان و انرژی صرف پردازش شخصیتهای داخلی میشد.
بنده میخواهم اینگونه مطرح کنم که حتی اگر فرض کنیم اساساً مقصر ما هنرمندان بودهایم، اکنون این پرسش مطرح است که اگر بخواهیم مجموعهای آثار باکیفیت برای کودک و نوجوان تولید کنیم، باید چه اقداماتی انجام دهیم؟!
نکتهای که اشاره شد مبنی بر اینکه باورپذیری اصل اساسی است، همواره بهطور مطلق صادق نیست. بهعنوان نمونه، در هری پاتر با آن میزان از نفوذ جهانی، آیا اساساً با مفهوم باورپذیری به معنای کلاسیک مواجه هستیم؟! در این آثار، بیشتر با تخیل درگیرکننده و جذاب مواجهایم، در حالی که پشت این تخیل، مفاهیم انسانی عمیقی نهفته است که به مسائل امروز ما و مخاطب مرتبط میشود.

در آثار بزرگ جهانی نیز مشاهده میشود که تیمهای تخصصی روانشناسی در کنار تولید حضور دارند تا اثر بتواند بیشترین میزان تأثیرگذاری را بر مخاطب داشته باشد. اما در ایران، این سؤال مطرح است که چه میزان از چنین ساختارهای میانرشتهای بهره گرفته میشود؟! کدام گروههای روانشناسی بهصورت مستمر مخاطب نوجوان امروز را با سال گذشته مقایسه و تحلیل میکنند؟! یا کدام گروههای جامعهشناسی بهصورت نظاممند تغییرات نیازها و رفتارهای نوجوانان را در بازههای زمانی مختلف بررسی میکنند؟! در عمل، ما اغلب با همان دادهها و شناختهای پیشین تولید محتوا میکنیم و طبیعی است که خروجی نیز تکرار همان الگوهای قبلی باشد.
آنچه تا امروز در تولید آثار در ایران مشاهده شده، عمدتاً مبتنی بر دغدغه و تلاش فردی هنرمندان بوده است. تجربه شخصی من در دوره مدیریت کانون نیز نشان داد که گاهی حتی از وجود برخی استودیوها اطلاع دقیقی وجود نداشت و سازوکارها بهصورت جزیرهای عمل میکردند. در بسیاری از موارد، دسترسی به حداقل حمایت نیز مستلزم عبور از فرایندهای پیچیده و طولانی بوده است .
همچنین در برخی فرآیندهای حمایت، معیارهای شفاف و یکسان برای همه افراد رعایت نمیشود؛ بهگونهای که برخی افراد از مسیرهای غیرشفاف معرفی و حمایت میشوند، در حالی که افراد متخصص و باتجربه ناچار به طی مسیرهای طولانی و فرسایشی هستند. این وضعیت، در نهایت به تضعیف نیروی متخصص و کاهش انگیزه در بدنه حرفهای منجر میشود.
بابک نکویی/

داستان، الگو و روایت ایرانی در سینمای کودک
در ابتدا عرض کنم که در سالهای اخیر، آنچه تا حدی مورد غفلت قرار گرفته، تمرکز بیش از اندازه بر تکنیک در برابر داستان و روایت است؛ در حالی که این تصور نیز همواره صادق نیست که صرف وجود حامی مالی بتواند به تولید اثر باکیفیت منجر شود، بلکه این امر بیش از هر چیز به توان و خلاقیت هنرمند وابسته است.
تأکید بر اهمیت داستان از این جهت است که امروز در عرصه جهانی، انیمههای ژاپنی بهعنوان آثار پرمخاطب و اثرگذار شناخته میشوند و بخش قابل توجهی از مخاطبان جهانی را تحت تأثیر قرار دادهاند. همچنین کشور کره جنوبی نیز در سالهای اخیر در برخی حوزههای مرتبط با نوجوانان، در مسیر مشابهی حرکت کرده است. این مسئله محدود به ایران نیست؛ بهگونهای که حتی نوجوانانی در کشورهای اروپایی، از جمله سوئیس، علاقهمند به سفر و تجربه زیست در ژاپن هستند. در نهایت، آنچه این آثار را متمایز کرده، بیش از هر چیز قدرت روایت و قصهگویی آنهاست؛ بهگونهای که هرجا روایت قویتر باشد، نفوذ فرهنگی نیز افزایش مییابد.
در کنار این موضوع، پدیده هوش مصنوعی نیز بهعنوان یک عامل نوظهور در حال گسترش است و بخش قابل توجهی از محتوای تولیدشده در فضای مجازی امروز با استفاده از این ابزارها شکل میگیرد. در چنین شرایطی، حتی در حوزه فیلمنامهنویسی نیز امکان تولید ایدههای اولیه با استفاده از هوش مصنوعی مطرح شده است که این امر ضرورت بازاندیشی در فرآیند تولید محتوا را دوچندان میکند.
در بحث «کلیشه کار ایرانی» نیز مسئلهای جدی وجود دارد. در برخی آثار طنز و ادبی، مانند آثار منوچهر احترامی، تلاشهایی برای بازنمایی این فضا دیده میشود. همچنین در تاریخ هنر ایران، پیش از انقلاب و پس از آن، جریانهای مختلفی در حوزه انیمیشن و هنرهای تجسمی شکل گرفته است.

با این حال، ایران بهعنوان کشوری پهناور با تاریخ طولانی و تنوع فرهنگی گسترده، واجد ظرفیتهای متعددی در حوزه روایت است. این تنوع در دورههای مختلف تاریخی نیز به شکلهای متفاوتی بروز یافته است؛ از هنر باستان تا دوره اسلامی، از معماری صفوی تا هنرهای بومی مناطق مختلف کشور. برای مثال، تفاوتهای فرهنگی و زیستی در مناطقی مانند خراسان شمالی و هرمزگان بهوضوح قابل مشاهده است. در چنین شرایطی، یکی از چالشهای مهم در آموزش و تولید، نبود منابع و الگوی روشن برای «کار ایرانی» است. با این حال، آثاری مانند «خانه دوست کجاست» همچنان بهعنوان نمونههایی قابل تأمل از هویت ایرانی در سینما مطرح میشوند. همچنین در برخی تولیدات انیمیشنی، مانند «روبی و جوجهها»، بازخوردهایی از سوی مخاطبان خارجی مبنی بر تشخیص لحن ایرانی اثر نیز گزارش شده است؛ در حالی که این ویژگی در داخل کشور کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
در نهایت، در سینمای تجاری امروز جهان نیز این واقعیت قابل مشاهده است که الزاماً هر اثر تولیدشده در شرکتهای بزرگ انیمیشنسازی، به اثری ماندگار تبدیل نمیشود. از سوی دیگر، در بسیاری از کشورها، تولید انیمیشن با حمایتهای دولتی و یارانهای همراه است و صرفاً در برخی بازارهای خاص مانند ایالات متحده، فروش گیشهای بهعنوان منبع اصلی درآمد مطرح است. در این چارچوب، مسئله اصلی برای بسیاری از تولیدکنندگان، نه صرفاً میزان فروش، بلکه فرآیند تولید و تحقق پروژه است.
آزیتا حاجیان/

هدف غیرواضح، تصویر هم بیدقت
تا زمانی که تصویر روشنی از آنچه واقعاً میخواهیم نشان دهیم وجود نداشته باشد، امکان ارائه تصویری دقیق و قابل انتقال نیز فراهم نخواهد شد؛ زیرا در بسیاری از موارد، خود ما نیز در تعریف و تبیین هدف دچار ابهام هستیم.
بهعنوان نمونه، اشاره کردهاند که در یکی از کشورهای اروپایی، در خصوص فیلم ایشان این پرسش مطرح شده است که چگونه در فضای داستانی، برای کودکان روسری در نظر گرفته شده است؛ در حالی که این مسئله در بافت روزمره زندگی چنین کودکانی به آن شکل وجود ندارد. در اینجا این بحث مطرح میشود که اگر بازنمایی از واقعیت با منطق زیسته آن همخوان نباشد، میتواند به نوعی گسست و ابهام در درک مخاطب منجر شود.
از سوی دیگر، نکته مهمی که همواره در داوریها و ارزیابی آثار مطرح شده، ضرورت تفکیک میان «فیلم کودک» و «فیلم نوجوان» است. این دو حوزه از نظر ماهیت، مخاطب، و شاخصهای ارزیابی کاملاً متفاوت هستند. در واقع، میتوان گفت یک دسته از آثار درباره کودک است و دستهای دیگر برای کودک ساخته میشود، و همین تفاوت در کارکرد و هدف، موجب میشود معیارهای سنجش و قضاوت نیز در هر یک متفاوت باشد.
امیر مشهدی عباس/

سینمای کودک در ایران؛ خلأ ساختاری و ناپایداری سیاستگذاری
اساساً در بسیاری از تحلیلها، میتوان این گزاره را مطرح کرد که سینمای کودک و نوجوان بهعنوان یک جریان منسجم و تثبیتشده، در کشور ما هنوز به معنای دقیق کلمه شکل نگرفته است؛ به همین دلیل نیز ارزیابی اثرگذاری آن با ابهام همراه میشود.
در بررسیهای آماری و فهرستهای بینالمللی از جمله فهرستهای مربوط به «فیلمهای برتر»، معمولاً سهم آثار کودک و نوجوان بسیار محدود است و این امر نشان میدهد که این حوزه در سطح جریان غالب سینما کمتر نمایندگی شده است. از سوی دیگر، بخشی از تولیدات مرتبط با این حوزه نیز اساساً با هدف حضور در جشنوارههای خارجی ساخته میشوند و نه لزوماً برای مخاطب عمومی داخلی.
در این میان، مسئله تصویر بینالمللی سینمای ایران نیز قابل توجه است؛ بهگونهای که در برخی موارد، بازنمایی غالب از سینمای ایران در سطح جهانی به سمت روایتهای مرتبط با فقر، محرومیت یا مسائل اجتماعی خاص سوق پیدا کرده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از تولیدکنندگان برای همراستا شدن با انتظارات جشنوارهای، ناگزیر به انتخاب موضوعاتی شوند که با این الگو همخوانی بیشتری دارد، نه الزاماً با نیاز مخاطب واقعی داخلی.
از منظر ساختاری نیز یکی از چالشهای مهم، نبود یک الگوی پایدار و واحد در سیاستگذاری این حوزه است. در شرایطی که بخش قابل توجهی از تولیدات بهصورت سفارشی انجام میشود و تغییر مدیریتها با تغییر رویکردها همراه است، امکان شکلگیری یک مسیر ثابت و قابل ارزیابی کاهش مییابد. در نتیجه، نمیتوان بهسادگی از یک نهاد مشخص مطالبهگری عددی و برنامهریزی بلندمدت داشت؛ زیرا انسجام سیاستی در طول زمان دچار نوسان میشود.




