نخستین نشست «نوجوان ایرانی» با هدف مرور بر یافتهها و رویکردهای پژوهشی و علمی حوزه نوجوان و همچنین رونمایی از کتاب «نوجوان ایرانی»؛ با حضور رضا پورحسین روانشناس و رئیس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، محسن دنیوی مدیر گروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، صادق باطنی رئیس مرکز کودک و نوجوان صداوسیما و عباس جواهری رواندرمانگر و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به همت اندیشکده امید در سالن مهر حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد. به همین مناسبت مجید مجیدی، مدیر اندیشکده امید از ضرورت پرداختن به «مسئله نوجوان» سخن گفت.
مجید مجیدی؛ پژوهشگر مطالعات نوجوانی و مدیر اندیشکده امید/
نوجوانی، در نگاه نخست، یک بازهی سنی است؛ فاصلهای میان کودکی و بزرگسالی که قرار است «طی شود». اما در تجربهی زیستهی امروز، نوجوانی بیش از آنکه یک مرحلهی گذرا باشد، به یک مسئله یا چالش اجتماعی، فرهنگی و تربیتی تبدیل شده و با برساخت رسانهای، این چالش روی میز برنامهریزان و سیاستگذاران نسبت به گذشته اولویت یافته است. اینکه نوجوانی مسئله است یا نشانهای از وضعیت یک دورهی سنی و یا منبع شناخت، مجال دیگری را میطلبد. اما نوجوانی این روزها برای خانوادهها، مدارس و نهادهای فرهنگی، تربیتی و اجتماعی جزو کار ویژهها و موضوعات اولویتدار به شمار میرود.
جامعهای که از نوجوانانش سخن میگوید، در واقع از آیندهی خود حرف میزند؛ از امیدها، اضطرابها، فرصتها و امکانهایش. کتاب «نوجوان ایرانی» در تلاش است تا روند مسائل دورهی نوجوانی را از منظر پژوهشهای انجام شده در 30 سال گذشته به طور نظاممند و جامع ارائه نماید.
این کتاب حاصل یک مرور نظاممند پژوهشهای داخلی درباره نوجوانان ایرانی است؛ کاری که در فضای مطالعات اجتماعی و روانشناختی کشور، هنوز کمسابقه و حتی میتوان گفت ضروری است. نویسندگان کتاب، در ابتدا با گردآوری حدود سههزار پژوهش مرتبط با کلیدواژه «نوجوان» و تمرکز بر سلامت روان از پایگاه دادههای علمی معتبر، و سپس پالایش و تحلیل نهایی نزدیک به هفتصد پژوهش، کوشیدهاند تصویری جامع از آنچه در دهههای اخیر درباره نوجوان ایرانی گفته و نوشته شده، ارائه دهند. نتیجه، نه یک گزارش ساده، بلکه نقشهای از وضعیت دانشی ما درباره نوجوانی است: نقاط روشن، خلأها، تکرارها و مسیرهای مغفول.

نوجوانی؛ مرحلهای حساس یا میدان کشمکش؟
یکی از نقاط قوت «نوجوان ایرانی» این است که نوجوانی را صرفاً بهمثابه یک «دوره حساس رشد» تعریف نمیکند، بلکه آن را در بستر جامعهای «در حال دگرگونی» مینشاند. نوجوان ایرانی امروز در خلأ رشد نمیکند؛ او همزمان با تغییرات شتابان اجتماعی، تحولات خانواده، مسائل آموزشی، زیست دیجیتال و چالشهای هویتی در این دوره سنی رو به رو است. کتاب حاضر با تفکیک حوزههای مختلف—نوجوان و جامعه، نوجوان و خانواده، نوجوان و مدرسه، توانمندسازی نوجوان، بهزیستی دیجیتال نوجوان و حتی تجربههایی چون کرونا—نشان میدهد که نوجوانی میدان تلاقی نیروهای گوناگون است؛ نیروهایی که گاه همسو و گاه متعارضاند.
در چنین میدانی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «نوجوان چه میخواهد؟»، بلکه این است که نوجوان در چه شرایطی امکان رشد، معنا و عاملیت پیدا میکند؟ کتاب بهطور ضمنی ما را از نگاههای ساده انگارانه؛ چه نگاههای صرفاً آسیبمحور و چه نگاههای رمانتیک؛ دور میکند و به فهمی دقیقتر و شفافتر از نوجوان ایرانی دعوت میکند؛ فهمی که هم خطرها را میبیند و هم فرصتها را.
از خانواده تا مدرسه؛ نهادهایی که بیتفاوت نیستند
جلد اول کتاب، با تمرکز بر سهگانهی «نوجوان و جامعه، نوجوان و خانواده، نوجوان و مدرسه»، به یکی از بنیادیترین مسائل نوجوانی میپردازد: نسبت نوجوان با نهادهای پیرامونی. یافتههای مرورشده در کتاب نشان میدهد که خانواده و مدرسه، همچنان نقش تعیینکنندهای در سلامت روان و شکلگیری هویت نوجوان دارند؛ اما این نقش، دیگر شبیه گذشته نیست.
خانواده، از یکسو با مسائل اجتماعی، تغییر سبک زندگی و تغییرات نسلی روبهروست و از سوی دیگر، با نوجوانی مواجه است که مطالبهی استقلال، دیدهشدن و گفتوگو دارد. مدرسه و خانوادهای که نوجوان را کنشگر و عامل، تربیت کند، در احساس خودکارآمدی و بهزیستی روانشناختی او تآثیر دارد. کتاب «نوجوان ایرانی» بدون داوری شتابزده، این تنشها را به رسمیت میشناسد و نشان میدهد که چگونه کیفیت روابط—نه صرفاً ساختارها—در تعیین سرنوشت روانی و تربیتی نوجوان نقش دارد.
سلامت روان؛ از آسیبشناسی تا پیشگیری
جلد دوم کتاب، با ورود به حوزهی آسیبشناسی روانی نوجوان، تصویری نسبتاً صریح از وضعیت سلامت روان ارائه میدهد. مرور پژوهشها نشان میدهد که مسائلی چون اضطراب، افسردگی، مشکلات رفتاری و تعارضات هیجانی، در میان نوجوانان ایرانی کماهمیت یا حاشیهای نیستند. اکثر پژوهشهای این حوزه بر درمان متمرکز است، اما مطالعات کمتری در مورد پیشگیری و مداخلات زودهنگام در ارتباط با آسیبهای روانی نوجوانان وجود دارد. کتاب، با اتکا به شواهد پژوهشی، نشان میدهد که تمرکز صرف بر درمان، بدون توجه به بسترهای رشدی و حمایتی، نه کافی است و نه پایدار.
توانمندسازی نوجوان؛ فراتر از آموزش مهارت
یکی از فصلهای کلیدی کتاب، به «توانمندسازی نوجوان» اختصاص دارد؛ مفهومی که در سالهای اخیر بسیار تکرار شده، اما اغلب به آموزشهای مقطعی و کارگاهی فروکاسته شده است. مرور پژوهشهای ارائهشده در کتاب، تصویری متفاوت ترسیم میکند: توانمندسازی نه یک برنامهی کوتاهمدت، بلکه فرایندی تدریجی، رابطهمحور و معناگرا است.
مرور پژوهشهای انجامشده درباره نوجوانان یک نکته کلیدی را بهروشنی نشان میدهد: توانمندسازی نوجوان نه یک مداخله حاشیهای، بلکه یکی از محورهای بنیادین سلامت روان اوست. مسئله فقط پیشگیری از آسیبهای روانی نیست؛ توانمندسازی، اگر بهدرستی فهم و اجرا شود، مسیری است که از کاهش آسیب آغاز میشود و تا خودشکوفایی، بالندگی و احساس «توانستن» در نوجوان امتداد مییابد. به همین دلیل است که مطالعات جدید، توانمندسازی را نه یک بسته آموزشی کوتاهمدت، بلکه فرآیندی پیوسته و چندبعدی میدانند.
مرور نظاممند پژوهشهای دوره نوجوانی—که صدها مطالعه را در بر میگیرد—نشان میدهد مؤلفههایی مانند مهارتهای زندگی، هویتیابی، خودکارآمدی، عزتنفس، توانمندیهای منش و معنویت، هستههای اصلی توانمندسازی نوجوان را شکل میدهند. نکته مهم اینجاست که این مؤلفهها بهصورت جداگانه عمل نمیکنند؛ بلکه درهمتنیدهاند و در بستر خانواده، مدرسه و تجربه زیسته نوجوان معنا پیدا میکنند.
در حوزه مهارتهای زندگی، پژوهشها بارها بر یک خلأ تکرارشونده تأکید کردهاند: با وجود اذعان همگانی به اهمیت این مهارتها، در اغلب مدارس فرصت نظاممند و جامع برای آموزش آنها وجود ندارد. مهارتهایی مانند حل مسئله، تصمیمگیری، تنظیم هیجان و ارتباط مؤثر، اغلب یا بهصورت مقطعی آموزش داده میشوند یا به حاشیه برنامههای رسمی رانده شدهاند. درحالیکه شواهد علمی نشان میدهد آموزش این مهارتها، بهویژه زمانی که والدین نیز درگیر فرآیند یادگیری میشوند، میتواند کیفیت رابطه والد–نوجوان را بهطور معناداری بهبود ببخشد. هرچند بیش از یک دهه از تألیف کتاب تفکر و سبک زندگی در پایههای هفتم و هشتم دوره اول متوسطه میگذرد. اما آموزش و پرورش کماکان از کمبود معلمان آموزش دیده و ماهر برای تدریس این کتابها رنج میبرد. به روزرسانی محتوای این کتابها و اضافه نمودن محتواهای تصویری و رسانهای در قالب رمزینه و روزآمدسازی آن جمله اقدامات ضروری است که سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی میبایست بیش از گذشته به آن مبادرت ورزد.
از سوی دیگر، نمیتوان از توانمندسازی نوجوان سخن گفت و زیست دیجیتال او را نادیده گرفت. نوجوان امروز بخش مهمی از تجربه روزمره خود را در فضای آنلاین میگذراند. پژوهشها نشان میدهد آموزش مهارتهای زندگی، زمانی اثربخشتر است که با ذائقه و جهانزیست «بومیان دیجیتال» همراستا شود؛ به عبارتی از فرصتهای به وجود آمده در فضای مجازی به طور هوشمندانه برای کنشگری نوجوان استفاده شود و مواجهه ما با او منفعلانه نباشد. در همین راستا، تدوین مهارتهایی متناسب با چالشهای زندگی در بستر فناوریهای نوین—از مدیریت هیجان در فضای مجازی تا شکلدهی هویت آنلاین—بهعنوان بخشی از مفهوم «بهزیستی دیجیتال»، به یک ضرورت پژوهشی و آموزشی تبدیل شده است.
هویتیابی، یکی دیگر از ستونهای اصلی توانمندسازی نوجوان است. مرور پژوهشها نشان میدهد شکلگیری هویت سالم و مثبت، با بسیاری از شاخصهای سلامت روان پیوند مستقیم دارد؛ با این حال، هنوز شناخت عمیق و کیفی از تجربه هویتیابی نوجوانان وجود ندارد. بهویژه این پرسش که «هویت موفق چگونه و در چه شرایطی شکل میگیرد؟» نیازمند پژوهشهای کیفی مبتنی بر تجربه زیسته نوجوانان است. چنین دانشی میتواند مبنای طراحی پروتکلهایی قرار گیرد که خانواده و مدرسه را بهطور هدفمند در پرورش هویت نوجوان درگیر میکند.
در این میان، خودکارآمدی و عزتنفس نقش پیشران دارند. پژوهشها نشان میدهد نوجوانی که احساس میکند «میتواند» و «ارزشمند است»، آمادگی بیشتری برای پذیرش مسئولیت، تابآوری در برابر فشارها و ساختن آینده دارد. آموزش والدین و معلمان درباره نقش بازخوردها، شیوه مواجهه با خطاها و فراهمکردن تجربههای موفق—چه در حوزه تحصیلی و چه غیرتحصیلی—یکی از کلیدیترین راهبردهای تقویت این دو سازه است.
مطالعات مرتبط با توانمندیهای منش نیز تصویر قابلتوجهی ارائه میدهد. آموزشهای مبتنی بر روانشناسی مثبت، که بر پرورش ویژگیهایی مانند امید، پشتکار، شجاعت و مسئولیتپذیری تمرکز دارند، به افزایش تجربه هیجانات مثبت در نوجوانان منجر میشود. این هیجانات مثبت، خود نقش محافظتی مهمی در سلامت روان دارند. در کنار آن، هوش هیجانی—بهعنوان پلی میان احساس و رفتار—از جمله سازههایی است که پرورش آن در خانواده و مدرسه، نیازمند توجه و برنامهریزی جدیتر است.
اما یک نکته ظریف و تعیینکننده در بسیاری از پژوهشها تکرار میشود: نقش رابطه. اثربخشی هر آموزش یا مداخلهای، بهشدت به کیفیت ارتباط نوجوان با مربی، معلم یا تسهیلگر وابسته است. نوجوان زمانی رشد میکند که احساس کند دیده میشود، فهمیده میشود و مورد احترام است. این یافته، اهمیت تربیت معلمان و مربیان را نه فقط در سطح مهارت آموزشی، بلکه در سطح شایستگیهای روانشناختی و ارتباطی برجسته میکند.
در مجموع، تصویر برآمده از پژوهشها روشن است: توانمندسازی نوجوان یک پروژه کوتاهمدت یا تکبعدی نیست. این مسیر، به شبکهای از روابط معنادار، آموزشهای همسو با زندگی واقعی نوجوان و نگاهی عمیق به هویت، هیجان و معنای زندگی نیاز دارد. بدون چنین نگاهی، هر تلاشی برای «توانمندسازی»، بیشتر شبیه نسخهپیچیهای مقطعی خواهد بود تا سرمایهگذاری واقعی بر آینده نوجوان ایرانی.
زیست دیجیتال؛ واقعیتی که نمیتوان نادیده گرفت
از نقاط برجستهی «نوجوان ایرانی»، پرداختن جدی به مفهوم بهزیستی دیجیتال است. نوجوان امروز، بخش قابلتوجهی از تجربه زیسته خود را نه در مدرسه و خیابان، بلکه در شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و بازیهای دیجیتال میگذراند. طبیعی است که نحوه و میزان این مواجهه، اثر مستقیمی بر سلامت روان، هویتیابی، روابط اجتماعی و حتی افق آینده او داشته باشد.
مرور نظاممند پژوهشهای این حوزه نشان میدهد استفاده نوجوانان از رسانههای اجتماعی، تلویزیون، ماهواره و بازیهای رایانهای، هم میتواند کارکردی حمایتی داشته باشد و هم—در صورت فقدان سواد و مهارت—به عاملی آسیبزا تبدیل شود. با این حال، آنچه در ادبیات پژوهشی ایران و جهان بهوضوح دیده میشود، کمبود مطالعات عمیق کمّی و کیفی درباره سازوکارهای دقیق این تأثیرگذاری است؛ بهویژه پژوهشهایی که تجربه زیسته نوجوانان را در بستر فرهنگی خاص خودشان واکاوی کند.
جمعبندی پژوهشها نشان میدهد کاربستهای علمی و عملی بهزیستی دیجیتال را میتوان در سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی صورتبندی کرد؛ سطوحی که بدون توجه همزمان به آنها، هر مداخلهای ناقص خواهد بود.
در سطح فردی، پژوهشها بر اهمیت ویژگیهای شخصیتی، توانمندیها و تفاوتهای فردی نوجوانان تأکید دارند. همه نوجوانان به یک شکل از رسانهها استفاده نمیکنند و یک نسخه واحد برای همگان کارآمد نیست. شناسایی و تقویت ویژگیهایی که به استفاده مطلوب از رسانهها کمک میکند—مانند خودتنظیمی، تفکر انتقادی و توان برنامهریزی—میتواند نقش پیشگیرانه مهمی در برابر آسیبهای شایع فضای دیجیتال داشته باشد. آموزش راهکارهای عملی برای مدیریت زمان استفاده از رسانهها، پرورش مهارتهای زندگی بهویژه هدفگذاری و برنامهریزی، و توجه به فرایند هویتیابی در جهان آنلاین، از مهمترین یافتههای کاربردی این حوزه است.
اما بهزیستی دیجیتال صرفاً مسئلهای فردی نیست. خانواده، یکی از تعیینکنندهترین بسترهای شکلگیری الگوهای مصرف رسانهای نوجوان است. مرور پژوهشها نشان میدهد آموزش خانوادهها برای شناخت متقابل؛ هم شناخت والدین از جهان نوجوان و هم فهم نوجوان از نگرانیها و انتظارات والدین؛ میتواند کیفیت ارتباطات درون خانواده را بهطور معناداری ارتقا دهد. بهبود مهارتهای ارتباطی، گفتوگوی غیرتحکمی درباره رسانهها و حرکت از «کنترل» بهسوی «همراهی آگاهانه»، از جمله راهبردهایی است که آثار مثبتی بر تعامل والد–نوجوان برجای میگذارد.
در سطح کلان و اجتماعی، پژوهشها پیام روشنی دارند: نمیتوان نوجوان را به استفاده سالم از رسانهها دعوت کرد، اما محتوای جذاب، متناسب با سن و ویژگیهای رشدی او تولید نکرد. تولیدکنندگان و فعالان حوزه رسانه و تربیت، نیازمند شناخت دقیقتری از دوره نوجوانی، نیازها، علایق و عوامل جذبکننده در رسانههای محبوب نوجوانان هستند. تنها در این صورت است که میتوان رسانههایی طراحی کرد که هم جذاب باشند و هم احتمال آسیب را به حداقل برسانند.
تجربه بحران کرونا، افق تازهای پیش روی پژوهشگران این حوزه گشود. در دوران قرنطینه، رسانهها به یکی از اصلیترین کانالهای ارتباطی، آموزشی و تفریحی نوجوانان تبدیل شدند. این تجربه نشان داد که رسانهها لزوماً دشمن سلامت روان نیستند؛ بلکه مسئله اصلی، نحوه مدیریت استفاده از آنها در شرایط بحرانی است. بررسی اینکه نوجوانان در چنین موقعیتهایی چگونه از رسانهها استفاده میکنند و چه راهبردهایی میتواند به تعادل در مصرف رسانهای کمک کند، یکی از مسیرهای مهم پژوهشی آینده به شمار میرود.
در مجموع، آنچه از مرور نظاممند پژوهشها به دست میآید، این است که بهزیستی دیجیتال نوجوان نه با ممنوعیتهای سختگیرانه محقق میشود و نه با رهاسازی کامل. این مفهوم، نیازمند نگاهی چندبعدی است که فرد، خانواده و جامعه را همزمان درگیر کند و بهجای واکنشهای مقطعی، بر توانمندسازی تدریجی نوجوان برای زیستن سالم در جهان همیشهآنلاین تمرکز داشته باشد.
از جمله خلاءهای این فصل از کتاب، نپرداختن به پژوهشهای بهزیستی دیجیتال در محور هوش مصنوعی و نوجوان است؛ و باتوجه به اینکه مقالات بررسی شده تا اواسط سال 1402 در این دو جلد گردآوری شده، موضوع استفاده از هوش مصنوعی تا آن زمان مورد توجه پژوهشگران نبوده و به تبع آن مقالهای نوشته نشده است.
نوجوان و آینده؛ چرا این کتاب مهم است؟
در نهایت، «نوجوان ایرانی» بیش از آنکه گزارشی از گذشته باشد، نگاهی به آینده است. این کتاب نشان میدهد که سیاستگذاری تربیتی و فرهنگی، بدون اتکا به شواهد علمی و فهم عمیق از تجربهی زیستهی نوجوانان، محکوم به تکرار خطاهاست. خلأ پژوهشهای کیفی، نیاز به مداخلات مبتنی بر رابطه، و ضرورت توجه به ابعاد معنایی و هویتی رشد، از جمله پیامهای ضمنی اما مهم کتاباند.
این اثر، دعوتی است به بازاندیشی: بازاندیشی در نگاهمان به نوجوان، در شیوههای تربیتی، و در نسبتمان با نسلی که نه «مسئلهدار» است و نه «بیمسئله»، بلکه حامل امکانهایی تازه برای جامعهای پویاست. مرور پژوهشهای دورهی نوجوانی در 30 سال گذشته در قالب این دو مجلد، چراغ راهی برای آینده خواهد بود. هرچند برای ترسیم دقیق نقشه فعالیت آینده نوجوانان نیازمند پژوهشهای تکمیلی دیگری هستیم. «نوجوان ایرانی» را میتوان نهفقط کتابی برای متخصصان، بلکه متنی راهنما برای افرادی دانست که دغدغهی آیندهی این سرزمین را دارند.
کتاب نوجوان ایرانی در بیست و سومین دوره جشنواره کتاب رشد، به عنوان نامزد بخش ویژه جهش تمدنی انتخاب شد. این مجموعه دو جلدی در سال 1404 به همت دکتر عباس جواهری (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)، مطهره وکیلی و مجید مجیدی به نگارش درآمده و با حمایت اندیشکده امید و انتشارات سوره مهر چاپ و توزیع شده است.




