دکتر صادق باطنی؛ رییس مرکز کودک و نوجوان صدا و سیما
نسل جدید، قهرمان و رؤیای خود را نه از حافظهی تاریخی، بلکه از سبد مصرف رسانهایاش انتخاب میکند. اگر رستم و تختی برایش آشنا نیستند، نه از سر عناد، بلکه بهسبب غیبت آنها در جهان مصرفی اوست. رسانه برایش قهرمان نساخته، پس خود، از دل محصولات رسانهای، «رستم» تازهای میسازد.
برای فهم این نسل، بیش از هر چیز باید به یک نقطهی بنیادین توجه کرد: تغییر ابزار شناختی انسان. وقتی ابزار شناخت، در یک سیر تاریخی، از جهان شفاهی به مکتوب، از تصویر و تلویزیون به اینترنت، تلفن همراه و امروز به هوش مصنوعی میرسد، انسانی که در این بستر شکل میگیرد، الزاماً با انسانِ پیش از خود متفاوت است. تغییر ابزار شناخت، مقدمهی تغییر شناخت و در ادامه، تغییر رفتار است.
نخستین چیزی که در این فرایند دگرگون میشود، هویت است. پرسش «من کیستم؟» که زمانی پاسخی نسبتاً پایدار داشت، امروز سیال و قابل بازنویسی شده است. نسل جدید دیگر ناچار نیست هویت خود را از شناسنامه، خانواده یا جغرافیا بگیرد؛ میتواند آن را طراحی کند: از ساخت تصویر و آواتار گرفته تا بازتعریف زبان، سبک زندگی و حتی جنسیت. به این معنا، با نسلی «چندفضایی» مواجهایم؛ نسلی که همزمان در چند جهان زندگی میکند.
اما این دسترسی گسترده، پیامد مهمی هم دارد: سرریز اطلاعاتی. نسل جدید، نهتنها «گوشش پر است»، بلکه اساساً پیش از شنیدن، اشباع شده است. نخستین نتیجهی این اشباع، ناتوانی در انتخاب است؛ نه معیار روشنی باقی میماند، نه توان روانی تصمیمگیری. شاید به همین دلیل است که در منطق دینی، معیار کرامت انسان «تقوا» دانسته شده؛ یعنی توان انتخاب آگاهانه. و دقیقاً همین توان است که امروز به یکی از بزرگترین چالشهای نسل جدید بدل شده است.
این نسل دیگر مخاطب منفعل پیامها نیست. مواجههاش با اطلاعات خطی نیست؛ شبکهای و تعاملی است. وارد ارتباطی نمیشود که سهم مشارکتش دیده نشود. میپرسد: «تو چه چیزی داری که خودم نتوانم با چند ابزار ساده بسازم؟» همین مسئله، معادلهی تربیت و ارتباط را پیچیده کرده است. دیگر نمیتوان صرفاً از روی ظاهر قضاوت کرد؛ فاصلهی سبکهای پوشش، بسیار کمتر از فاصلهی تحولات هویتی است.
درک این نسل بدون توجه به تغییر مفهوم زمان ممکن نیست. اگر انسان کشاورز، زندگی را در سه مرحلهی کاشت، داشت و برداشت تجربه میکرد، نسل امروز مرحلهی «داشت» را حذف کرده است؛ کاشت مساوی با برداشت. عشق فوری، غذای فوری، و بهجای خواندن یازده جلد «تاریخ تمدن»، یک اینفوگرافی یا نهایتاً یک فیلم. این نسل، ناخودآگاهی فعال دارد، اما خودآگاهیای منفعل؛ مسئلهای که حتی چهرههایی مانند ایلان ماسک را به نگرانی واداشته است.
در چنین شرایطی، نسبت قوای درونی نیز تغییر کرده است. اندیشهورزی جای خود را به خیالورزی داده؛ خیالی که نه ساختهی فرد، بلکه محصول شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی است. نتیجه، دگرگونی نظام علاقه، سلیقه و در نهایت، نظام مصرف است.
اینجاست که مفهوم «تربیت از مسیر مصرف» معنا پیدا میکند. امروز برای اثرگذاری تربیتی، الزاماً نیازی به مداخلهی مستقیم نیست؛ کافی است الگوی مصرف رسانهای مدیریت شود. تلفن همراه، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای پخش محتوا، عملاً بخشی از فرآیند تربیت را در دست گرفتهاند.
برای فهم عینی این منطق، نگاه به یک مصداق روشنگر است: موج کرهای. پیش از تحلیل، پای روایت یک دختر هجدهساله از روستای چهاراویماق آذربایجان شرقی مینشینیم. او مینویسد: «بیتیاس منو زمانی پیدا کرد که بهشدت تنها و افسرده بودم… باعث شد به زندگی برگردم و یه هویت جدید برای خودم بسازم.»
هیچکدام از اعضای این گروه، به خانهی او نرفتهاند تا «تربیتش کنند». آنچه رخ داده، تولید یک بستهی فرهنگی است؛ محصولی که زبان نوجوان را میفهمد و خلأهای عاطفی و هویتی او را هدف میگیرد.
موج کرهای موسوم به «هالیو» حاصل سیاستگذاری فرهنگی هدفمند کرهی جنوبی از دههی ۹۰ میلادی است؛ با دو ستون اصلی: K-pop و K-drama. سریالهایی مانند «جواهری در قصر» و «جومونگ» صرفاً سرگرمی نبودند؛ قلابهایی برای آشنایی فرهنگی و آمادهسازی بازار مصرف. پس از آن، موسیقی آمد؛ صنعتی متنوع، پرزرقوبرق و دائماً در حال تولید.
تا سال ۲۰۱۹، اثر اقتصادی گروه BTS به حدود ۴.۶ میلیارد دلار در سال میرسید؛ عددی که نشان میدهد با یک پروژهی صرفاً هنری مواجه نیستیم، بلکه با یک طرح تمدنی روبهرو هستیم. محبوبیت این گروه، بر پایهی پیامهای امیدبخش، تنوع بیپایان بصری، حضور دائمی در زندگی مخاطب، مشارکت فعال هواداران در روایتسازی، احساس تعلق در فندُمها و بازتعریف مرزهای هویتی شکل گرفته است.
نوجوان امروز برای ساخت باورها و افق آیندهاش منتظر خانواده یا سیاستگذار نمیماند؛ او مصرف میکند. مصرفی رایگان، پیوسته و هدایتشده توسط الگوریتمها که اغلب «توهم انتخاب» میسازد. اگر قرار است سیاستگذاری فرهنگی مؤثر باشد، راه میانبری وجود ندارد. نقطهی آغاز، شناخت دقیق نسل جدید است؛ و یکی از کلیدواژههای اصلی آن، چیزی نیست جز: تنظیم الگوی مصرف رسانهای نوجوانان.



