بازی را به بازی نگیریم!

ساعت را رانگاه می‌کنم، کلافه و مضطرب است. درست مثل خودم در همین لحظه. عقربه‌اش مثل آدمی که موبایلش را دزدیده باشند؛ می‌دَود و فریاد می‌زند. سرم سوت می‌کشد. ایستاده‌ام تا از عرض خیابان عبور کنم. تاکسی زردرنگ رد می‌شود و برایم بوق می‌زند. همزمان چرخَش می‌افتد توی چاله‌ی آبی که کنار خیابان ایجاد شده و مستقیم آب‌های راکدِ آفتاب‌خورده، می‌پاشد روی روپوش مدرسه‌ام. ترکیب قهوه‌ای و سبزِ نم‌دار! دلم می‌خواهد یک ناسزای درشت بارش کنم. اما حرفم را مثل یک هسته‌ی زردآلو که اشتباها سُرخورده و به انتهای گلویم رسیده، قورت می‌دهم.

لرزش تلفن همراهم را حس می‌کنم. از کوله‌پشتی دَرَش می‌آورم. تا آن را از ته کیفم و لابه‌لای کتاب‌ها بیرون بیاورم، تماس قطع می‌شود. روی آن نوشته 7 تماس از دست رفته. مهشید است. به خاطر دعوایی که دیشب توی گروه مجازی‌مان شده زنگ زده. سر بحثی که شد حسابی عصبانی شدم و حرف‌های تندی به او زدم. آخر سر هم از گروه خارج شدم. زنگ زده برای منت‌کشی! دوباره زنگ می‌زند. تماسش را رد کردم و هندزفری را توی گوشم گذاشتم.

درِ اتاق را باز می‌کنم و با همان لباس‌های مدرسه روی تختم دراز می‌کشم. از اضطراب امتحان ریاضی خوابم نمی‌بَرَد. همزمان داشتم به مهشید فکر می‌کردم و دوستیِ بر باد رفته‌یمان. چشمم به گوشه‌ی در خورد که آرام باز شد. سپهر برادر کوچکم است. به کلی او را فراموش کرده بودم! چشمانش برقی زد و گفت: «سلام آبجی… کِی اومدی….؟!»

سوال خوبی بود! من کِی به خانه آمدم؟ یکبار فاصله‌ی طی کردن عرض خیابان تا رسیدن به اتاقم را مرور کردم. یادم آمد که مامان در را باز می‌کرد. مثل همیشه لبخند زد ولی با دیدن لباس‌های خیس و خاکی‌ام لبخندش کمی محو شد. از اینجا به بعد احساس می‌کنم که دیگر صدای مامان را نشنیدم. حتما حالم را پرسیده و منم بدون پاسخ رفته‌ام توی اتاقم. حتی چهره‌ی مامان را درست یادم نمی‌آمد و بوی قرمه‌سبزی که الان تازه دارم آن را حس می‌کنم. من خانه بودم بدون اینکه در خانه باشم! هندفری را از گوشم در‌آوردم و لبه‌ی تخت نشستم. دستانم را باز کردم. سپهر لبخند زد و توی بغلم پرید.

ساعت، آرام شده و حالِ عقربه‌هایش هم خوب است. به کارت‌های توی دستم نگاه می‌کنم. تا الان توانسته بودم با خرید محصولات خوب و فروش آن‌ها از مامان و سپهر جلو بزنم. داشتم برنامه‎ریزی می‌کردم برای دور بعدی روی محصولات بهتری تمرکز کنم. به خاطر همین باید در این دور از بازی منابع بیشتری را جمع می‌کردم. هر چند شانس هم در آن دخیل بود اما باید می‌توانستم بهترین تصمیم را بگیرم. مامان خیلی خوب بازی می‌کرد. تا اینجا توانسته بودم چالش‌های بازی را به خوبی حل کنم. ولی سپهر با یک حرکت، به یکباره همه را به هم زد! حالا باید اضطرابم را کنترل کنم. استراتژی جدیدی را در پیش گرفتم و آن هم مذاکره با مامان بود! تا بتوانم محصولاتش را بخرم و دوباره جلو بیفتم. یاد امتحان ریاضی افتادم. می‌توانم آن را هم مثل همین بازی کنترل کنم. باید تمرکز بیشتری داشته باشم. با مامان حرف زدم و به صحبت‌هایش خوب گوش دادم. بر عکس خیلی از مواقع، چقدر خوب می‌توانم حرف‌های مامان را بفهم! به جای اینکه دنبال تلافی کردن به خاطر کارِ سپهر باشم؛ برنامه‌ی خودم را پیش بردم. این طوری می‌توانم امتیاز بیشتری کسب کنم. یاد مهشید افتادم. شاید بهتر بود آنقدر حرفای بی‌ربط به او نمی‌زدم و هیجانم را مثل توی بازی کنترل می‌کردم! باید دوباره با او صحبت کنم، حتما می‌توانم تصمیم بهتری بگیرم.

حس می‌کردم این چند ساعت چقدر همه چیز تغییرکرد. درست از زمانی که سپهر به من پیشنهاد داد که بازی جدیدی که خریده را سه‌تایی بازی کنیم. اولش قبول نکردم چون خسته و کلافه بودم. ولی دلم برایش سوخت! بعد از اینکه لباس‎های مدرسه‌ام را عوض کردم و ناهار خوردم، من و سپهر و مامان نشستیم به بازی کردن. اما الان بعد از گذشت یک ساعت، من بودم که دلم نمی‌خواست بازی را رها کنم. احساس می‌کردم توی این بازی می‌توانم خیلی چیزهای واقعی را تجربه کنم و از آزمون و خطا کردن و یاد گرفتن نترسم!

 ***

بازی کن تا یاد بگیری!

راستی شما چقدر اهل بازی هستید؟ چقدر از بازی‌ها و کارکردهایشان باخبرید؟ تا حالا به این فکر کردید که بازی‌ها چه تاثیر عمیقی می‌‎توانند در ارتباطات و حل چالش‌های ما در خانواده و گروه‌های دوستی داشته باشند؟

 تصور بیشتر ما این است که بازی یک امر بی‌هدف برای گذران وقت است. بازی ترجمه‌ی فارسی هر دو واژه ی Game و Play  است ولی این دو واژه کاملا با یکدیگر متفاوت‌اند. در معنای Game، بازی یک فعالیت کاملا ساختارمند با قوانین مشخص و از همه مهتر اهداف معین است. حال آنکه play به معنای یک فعالیت خودجوش و بی‌هدف است. با در نظر گرفتن تعریف Game، بازی‌ها فقط مختص دوران کودکی نیستند بلکه به عنوان یک ابزار مفید برای هر سنی می‌توانند مورد استفاده قرار بگیرند. وقتی می‌گوییم بازی؛ فقط منظورمان بازی‌های موبایلی و ویدیویی نیست. اتفاقا برعکس! بازی‌ها تنوع زیادی دارند و انواع مختلفی از آن‌ها وجود دارند که می‌توانند مهارت‌هایی همچون گفتگو و تعامل موثر، پذیرش منتقد، حل مسئله، تفکر درست را در ما تقویت کنند. این بازی‌ها در حل بسیاری از چالش‌هایی که برای ما در مواجه با خانواده و دوستان رخ می‌دهد؛ کمک‌کننده هستند. اگر این بازی‌ها در بستر خانواده انجام شود؛ می‌تواند موجب شناخت بیشتر اعضای خانواده نسبت به ویژگی‌های یکدیگر و در نتیجه بهبود درک متقابل آن‌ها شود. پرداختن به بازی‎ها در محیط خانواده می‌تواند بسیاری از تنش‌ها را کاهش دهد و تعاملات و ارتباطات بین اعضای خانواده را به سمت مثبت و موثر، جهت‌دهی کند.

 بازی‌ها می‌توانند به ما در امور مربوط به یادگیری کمک کنند. بسیاری از آن‌ها دارای اهداف آموزشی هستند. اهدافی که به موجب آن‌ها، هم می‌توانیم از بازی کردن لذت ببریم و هم مشکلات مربوط به یادگیری مانند کمبود حافظه یا عدم تمرکز را حل و فصل کنیم. کارکرد بازی‌ها به عنوان محصولات سومندی که موجب رشد و یادگیری می‌شوند؛ کمتر مورد توجه واقع شده‌است. حالا شاید بپرسید منظورمان چه بازی‌هایی است؟ بازی‌های رومیزی و بازی‌های محیطی از جمله مواردی هستند که در کنار ایجاد حال خوب، مهارت‌های زیادی را به ما می‎آموزند. بازی‌های رومیزی بر خلاف بازی‌های ویدیویی بسترهای بسیار خوبی را برای برقراری تعاملات موثر ایجاد می‌کنند و تمرین خوبی هستند تا از طریق آن‌ها بتوانیم به برخی ویژگی‌های خود پی ببریم. اگرچه از طریق بازی کردن می‌توانیم نقاظ ضعف را کشف کنیم و بهبود ببخشیم اما مهمترین نکته، انتخاب بازی‌های مناسب و اختصاص زمان بهینه و معقول برای آن‌هاست.

با گفتن‌ها نمی‌شود!

باید تجربه کنیم و کمی سرمان را از تلفن‌های همراه و فضای مجازی برداریم و بگذاریم ذهنمان با بازی‌های فیزیکی تنفس کند. می‌توانیم برای بازی کردن در خانه برنامه‌ریزی کنیم تا ببینیم چگونه می‌شود هم اوقات خوبی را سپری کرد و هم به بهبود روابطمان در خانواده کمک کرد.

کدام بازی؟!

حالا که حرف از انتخاب شد؛ شاید برایتان سوال شود که چه طور می‌توانیم یک بازی مناسب را پیدا کنیم؟ اگر به دنبال یک بازی رومیزی جذاب هستید، باید آن‌ها را بیشتر بشناسید. هر بازی رومیزی دارای چند مولفه‌ی مشخص است که می‌توانید قبل از خرید به آن‌ها توجه کنید.

به قلم زهره احمدی؛ پژوهشگر اندیشکده امید